
پایان شاهنامه
شاهنامه را بست
و زیر فورانی از بلور
گذشت
رستم نشسته بود
و دود و مه
بر کتف های مضطربش می کوفت
در دل بر او رحمت آورد
برخاست
و با آب دهان و
گوشه ی دامن
عینک رستم را
برای نبرد نهایی
مهیا کرد!
و رو به قاف عقل
سیمرغ فتنه را
به یاری سهراب های جوان
خواند!
تابستان 74
( منتشر شده در شماره ی 28 مجله ی شعر )

نظرات ()