راديومانيا

آسان نیست
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢۳
 

تا آسمان هست

خیس از شرابه های نگاهت

سرگردانم

( شعرهای ناگفته را

  کجا پنهان کرده ای ؟ )


 
 
دوست ما ، هوشمند
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢۱
 

پايين مسجد حضرت ابراهيم (ع) و آب نمای بزرگ نمايشگاه ، وارد سالن ۶ که بشوی ، در همان
قدم های اول ، نگاهت می افتد به غرفه ای که بالايش ، درشت ، نوشته اند :دريانورد
و زير آن ، ريز ، اضافه کرده اند : شروع
نگاهت پايينتر که بيايد ممکن است او را ببينی : علی هوشمند ، شاعری مهربان از نسل آفتاب
که اگر چه از بوشهر آمده ، اما از تو دور نبوده است . . .
* * *
شروع ، هم نام انتشاراتی ست که هوشمند دارد و هم نام وبلاگ او . عمده ی فعاليت های
انتشارات شروع ، چاپ کتاب های شعر است و در ميان اين کتاب ها ، مجموعه ی شعرهای
دوستان وبلاگ نويس هم هست :
ديازپام ۱۰ - شعرهای فاطمه حق ورديان
متنی برای بينايی سنجی مخاطب - شعرهای عليرضا نسيمی
کلوزآپ از باب اول کتاب مقدس - شعرهای هاشم کرونی
چه!؟ريک های جوان - تاليف هادی خوانساري
* * *
چهارشنبه شب که به بر و بچه های راديو فرهنگ - که هر شب از ساعت ۸ تا ۳۰/۱۰ ، برنامه ی
زنده ای را از نمايشگاه ، روی آنتن می فرستند - ملحق شدم ، با آقای اقبال گفتگو می کردند .
انتشارات اقبال يکی از قديمی ترين ناشران ايران است ( با قدمتی نزديک به نيم قرن ) . از
مشکلات نشر کتاب در ايران می گفت . ياد علی هوشمند افتادم که با چه شوری از کتاب هايی
که چاپ کرده بود و چاپ می کرد حرف می زد . آيا اين مشکلات نشر با او چه خواهد کرد ؟
با خودم گفتم : بايد اميد داشت . . .


 
 
دل تنگ آخر از جهان بردیم
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٧
 

دیروز در نمایشگاه کتاب ، در غرفه ی کتاب همراه ، یکی دو ساعت با دوست شاعرم

قربان ولیی گپ می زدیم . یکی از غرفه های روبرو را انتشاراتی ِ آشنایی گرفته بود .

از قربان پرسیدم که این دوستان تازگی ها چیزی متشر کرده اند ؟ گفت چرا ، دارند

کلیّات بیدل را چاپ می کنند . اسم بیدل کافی بود که سید حسن حسینی موضوع

صحبت ما شود . قربان گفت که CD بیدل با صدای سید ، پنج شنبه - یعنی امروز -

به نمایشگاه می رسد . . .

قبل از خداحافظی ، قربان گفت شبی که از خاکسپاری سید به خانه برگشته بود

می رود سراغ بیدل تا دلتنگی اش را با مولانا بیدل تقسیم کند . یکی از غزل های

شگفت او جوابش را داده بود . . .

*  *  *

دارم آماده می شوم که به مجلس چهلمی که برای سید گرفته اند - در تالار خانه ی

معلم منطقه ی ۶ - بروم . از دیروز تا حالا این بیت های بیدل که جواب قربان را داده

بود ورد زبانم است :

صعب تنگ است خانه ی صیاد

یک دو چاک قفس کنید زیاد

دل تنگ آخر از جهان بردیم

عقده ای داشتیم و کس نگشاد


 
 
امروز ، روز کارگر بود
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٢
 

از رادیو زنگ زدند که « شعری برای میلاد پیامبر (ص ) بخوان » گفتم از خمسه ی

نظامی استفاده کنید مناسبتر است ، و گفتم می توانید از کتاب های علیرضا قزوه

هم استفاده کنید . گفتند « از خودت چی ؟ » آن حدیث معروف را که حضرت بر بازوی

کارگر بوسه می زنند در خاطرم بود . به کارشان نمی آمد ، برای برنامه های روز میلاد

 متریال می خواستند . قطع که کردند یاد شعری از برتولت برشت افتادم که مدت ها

پیش از انگلیسی ترجمه کرده بودم . به دوستم ، علی عبداللهی زنگ زدم مجموعه ی

شعر های برشت را به زبان آلمانی دارد . نبود تا ترجمه ام را برایش بخوانم . پس برای

تو می نویسم  تا چه در نظر آید :

پرسش های یک کارگر اهل مطالعه

تیبس *ِ هفت دروازه را چه کسانی بنیان نهادند ؟

کتاب ها می گویند پادشاهان .

یعنی پادشاهان تخته سنگ های بزرگ را روی هم گذاشتند ؟

و بابل را ، که بارها ویران شد ،

چه کسانی بارها و بارها آباد کردند ؟

در کدام خانه ی مطلای لیما ،

معمارش ساکن شد ؟

در غروبی که آخرین آجر دیوار چین چیده شد ،

دیوارسازان کجا رفتند ؟

رم معظّم را طاق های نصرت انباشته .

چه کسانی آنها را برافراشته اند ؟

قیصرها بر چه کسانی نصرت یافتند ؟

بیزانس که بسیار در ترانه ها ستایش شده ،

همه ی ساکنانش در قصر زندگی می کردند ؟

حتی در آتلانتیس افسانه ای ،

شبی که اقیانوس بلعیدش ،

مغروقان همچنان سر برده ها داد می کشیدند .

اسکندر جوان ، هند را تسخیر کرد .

کسی همراهش نبود ؟

قیصر، گال ها را در هم کوبید .

حتی یک آشپز هم همراهش نبود ؟

فیلیپ ، شاه اسپانیا ، ناوگانش که غرق شد گریست .

فقط او بود که گریه کرد ؟

فردریک دوم ، جنگ های هفت ساله را بُرد .

کس دیگری هم با او پیروز شد ؟

 

هر صفحه ، یک پیروزی .

ضیافت این پیروزی ها را چه کسانی سامان داده اند ؟

هر ده سال ، یک بزرگمرد .

چه کسانی هزینه اش را پرداخته اند ؟

 

شهرت های بسیار

پرسش های بسیار .

(* : تیبس را در فارسی « تب » هم نوشته اند )


 
 
تهرانشهر همشهری امروز را خوانده ای ؟
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠
 

مطلب فریب جدید ، CD کربلا که در صفحه ی تهرانشهر چاپ شده به صرافتم انداخت که از
دردی کهنه بنویسم:
سو ء استفاده از باورهای مردم از یک سو و عقل گریزی مردم از سوی دیگر به حوادثی از این نوع
منجر می شود . می گویند باید مردم را آگاه کرد . حرف قشنگی است ! اما انگار این کار از جنس
واجب کفایی ! است و همه منتظرند که دیگری به این وظیفه عمل کند !
مدتهاست که این CD ، دست به دست می گردد و بازار کاسبی اش هم حسابی پررونق است .
در میان مشتری ها ، افراد - به اصطلاح - تحصیل کرده هم به وفور یافت می شود . به نظر تو ،
آیا متولیان فرهنگی در قبال این مسئله ، وظیفه ای هم دارند ؟!
* * *
این روزها برای آقای مطهری یادمان های بسیاری گرفته اند . شاید باید خواندن کتاب
حماسه ی حسینی را پیشنهاد بدهم اما بهتر می دانم مذهب علیه مذهب
دکتر شریعتی را دوباره بخوانیم . . .


 
 
بر پا ساختن دیوارهایی از آدم های آجری
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۸
 

نه تو بنّایی

نه من آجری نا چیده .

جزیی از آن دیوار نمی شوم

که تو پشتش پنهان می شوی .

Cathleen Logan


 
 
تهنیت
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢
 

دو سه سال پیش ، نیمه شب که از رادیو به خانه بر می گشتم ، جلوی در بسته ی

مسجد ، چند زن را دیدم . میان آنها مادرم را شناختم . جلو رفتم و پرسیدم :

« اینجا چه می کنید ؟ چیزی شده ؟ »

« اومدیم به حضرت فاطمه (س) شاباش بگیم که ماه صفر تموم شد ! »

*     *     *

اگر آن شب برنامه ی زنده ی رادیویی - تهران در شب - نداشتم شاید هرگز با این آیین

آشنا نمی شدم . مادرم ( مانند بسیاری دیگر ) ماه صفر را ماهی سنگین می داند .

ماهی که بوی عزا و مصیبت می دهد . برای من - اما - ( مانند اغلب عقلا ) هیچ روزی

با روزهای دیگر متفاوت نبوده . . ولی امسال که از این ماه ، سخت گزیده شدم برای

دیدن ماه ربیع الاول لحظه شماری می کردم . . .

دیگر تا آمدن روزهای ربیع ، دقایقی بیشتر نمانده است و ماییم و توشه ای پر از امید .

*     *     *

دو سه سال است که در شبی چون امشب ، خواب به چشمم نمی آید . دلم با مادرم

روانه می شود . در بسته ی مسجد را دق الباب می کند و مشتاقانه می گوید :

« بانو ! چشمت روشن ! ماه صفر تموم شد ! »