راديومانيا

واریاسیون ۲
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱۸
 

۱

 

کسوفِ ترنج

 

کل می کشند

 

اهل هوا

 

۲

 

فرشته ی سیاه

 

می تکاند بالهاش را

 

می افتد

 

بر

 

خاک

 

یکی ترنج

 

۳

 

تو

 

رنج کشیدی

 

با رنگ های پریده

 

ترنج کشیدی


 
 
واریاسیون بر ترنج
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٤
 

۱

 

شهر رازهاست

 

شیراز

 

آذین می بندد خرداد را

 

با مرگ برگ

 

در رنج ترنج

 

۲

 

زلیخا آمد

 

یوسف را نیاورد

 

 

 

تباه شد

 

در دست های ما

 

ترنج


 
 
چشم ها می گردند
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۸
 

دو سه ساعت گذشت . تهران هم لرزید . اول ، بهت زدگی بود و بعد ، « خدا را شکر !

به خیر گذشت ! » و بعد ، « پسلرزه هم داره ؟ » . مردم در کوچه و خیابان هستند و

چشم ها می گردد

. . . و خبرها می رسد : مرگ ، ضیافتی دیگر برپا کرده است . . .


 
 
. . . مسأله این است !
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۸
 

در نخستین برنامه ی هفتگی رادیویی ام در باره ی سینما ( یعنی سینما - فرهنگ ) پرسیدم :
« یک برنامه ی رادیویی با موضوعیّت سینما یعنی چه ؟ »
شنونده های برنامه پاسخ های متفاوتی دادند :
« معنی ندارد ! چون سینما ، تصویر است و رادیو ، از جنس صدا . . . »
« رادیو مثل روزنامه ها و مجله ها از سینما فقط تغذیه می کند . . . »
« شنیدن صدای اهالی سینما مزه ی دیگری دارد ! . . »
« آموزش رادیویی سینما ! . . »
« گپ و گفت سینمایی . . . »
. . .
هر کسی چیزی گفت اما خانم شنونده ای حرفی زد که هرگز فراموش نخواهم کرد :
« مهم نیست که پاسخ شنونده ها چه باشد ، آن چه که اهمیت دارد پاسخ خود برنامه سازان
رادیوست به این پرسش . . . شما کار خودتان را خواهید کرد ! »

* * *
هدف من یا نیاز مخاطب ؟
به نظر من ، هر گاه در وضعیت یک ارائه دهنده قرار می گیریم ( حالا چه برنامه سازی رادیویی
باشد ، چه وبلاگ نویسی و یا . . . ) باید پاسخ مناسبی برای این پرسش داشته باشیم .
بدیهی ست که آرمانی ترین موقعیّت ، آن گاه است که هدف ما بر نیاز مخاطب منطبق شود
اما تحقق آرمان ها اغلب در رویاها صورت می پذیرد !


 
 
تجديد مطلع
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٤
 

دوستی ايميل زده و پرسيده چرا از راديو و برنامه های راديويی چيزی نمی نويسم و اين که
راديومانيا اسم بی مسمايی شده برای اين وبلاگ . اين دوست من - که به دوستی با او افتخار
می کنم - انتظار داشته که در اين صفحه ، در باره ی تغييرات مديريتی سازمان صدا و سيما
اظهار نظری ببيند .
اين دوست من ، حق دارد .
حالا که نگاه می کنم ، می بينم که نوشته های اين صفحه ، نماينده ی علاقه ام به جادوی
صداها نيست . البته می توانم بهانه بياورم که حوادث اين چند ماه و چه و چه ها . . . اما خودم
هم قانع نمی شوم ، چه برسد به تو . راستش اين است که کارهای راديويی ام را روی آنتن
فرستاده ام و دلمشغولی هايم را اين جا آورده ام .
اين دوست من ، با انتقاد درستش ، حق دوستی را گذارده و به هدف زده است .

* * *
صداها ، صداها ، جادوی صداها !

* * *
اين که از ظرفيتهای گونه گون صوت ( سخن ، موسيقی ، سکوت و . . . ) با تخيّل مخاطبت
درگير شوی ، اين که تنهايی آدم ها را با جادوی صدا انکار کنی ، اين که در خاطره ی ديگران
بنشينی ، اين که « حرف » بزنی و تلاش کنی که اين « حرف زدن » ، زيبا باشد . . .
پس ، راديو ، دوست داشتنی ست
و در دوست داشتن ، بايد تعارف را کنار گذاشت
و حرف حساب را - که حرف اين دوست من است - بايد پذيرفت .


 
 
و خرداد . . .
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢
 

با ملازمان رکابش : رنگین کمان و باد و قاصدک

 

فرشته ی خورشیدوش        خرداد اهورایی

 

رایت بهار را به کجا می برد ؟