راديومانيا

شعری از خوسه برگامین
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٠
 

پژواک های واژه های مرده
پنهان می شوند
در سکوت شب
بسان سایه ها در تاریکای زمان

از مغاک آسمان ،
نابینای ظلمانی ،
تماشامان می کنند
چشمان فروزان ستارگان مرده


 
 
سرود ستایش (تیر)
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٤
 

از کمان رها شدیم

از گمان نیز

که طلایه دار فصل آتش

- توان بازوان آرش -

دلالتمان فرمود

 

از کمان رها شدیم

تا خیا ل محا ل افراسیاب بد سگا ل  را

تباه کنیم

 

از گمان رها شدیم

و بلاغت نگاهمان را

به نگاهبانی درخت بارآور باورها

گماشتیم

زیراک

           تیر ماهان ، برگ زرین ، کیمیای زر شود۱

 

پس می ستاییم تو را

ای تیر    ای عطارد

که روشنی و روشنان را     که قلم را

پاس می داری

 

پس می ستاییم تو را

ای تیر    ای تشتر

که دیو خشکی را می هراسانی

و  رودهای ما را

به دریا می رسانی

 

۱- این مصرع از ناصر خسرو است

 


 
 
بورخس می گوید
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٩
 

راستش مطمئن نیستم که هستم :
من همه ی نویسنده هایی هستم که آثارشان را خوانده ام
من همه ی آدم هایی هستم که ملاقاتشان کرده ام
همه ی زن هایی هستم که دوستشان داشته ام
همه ی شهر هایی هستم که دیده ام
من همه ی دودمانم هستم