راديومانيا

کلاه کافکا
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٥
 

باران

که بام را جراحی می کرد

یک بشقاب بستنی خوردم

یک بشقاب بستنی مثل کلاه کافکا

 

یک بشقاب بستنی

با طعم یک تخت جراحی

که روش یک مریض

خیره شده به سقف

 

ریچارد براتیگان


 
 
اشتیاق
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٠
 

راه

تا که یک نگاه ممتد است

سوی تو

من

همان گام های نرگسم

که اشتیاق را

بر زمینه ی زمان

نقش می زند


 
 
تا صبح
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٧
 

تاصبح

        ستاره ریخته پر تا صبح

از شب

مانده دو دانگ کمتر تا صبح

شهر است و یکی دو پلک در تب از شب

ماییم و یکی دو بیت دیگر تا صبح