راديومانيا

bon voyage
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۳۱
 

اردیبهشت را

عشق نوشت

که خورشید بی سبب

گل می کند بر گونه ها

و آب می شود دل ما

 

و دریا . . . و دریا . . . و دریا . . .


 
 
رفت که رفت
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٩
 

پرنده ی زرد

که می رفت

مادر مجید اصغری را با خودش برد

 

و مجید اصغری

قفس ما را ندیده بود

که پرنده ی آبی

تنها مانده

 

و پرنده ی آبی جیغ نمی زند

و مجید اصغری گریه نمی کند

فقط پیشانی ام را می بوسد

 

و نمی پرسد:

پرنده ی زرد

مرغ عشق نبود؟

 

چه بود . . .


 
 
on turning on
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٢
 

 It’s not true I had nothing on. I had the radio on

Marilyn Monroe 

 

 


 
 
شعر رادیو
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٤
 

از برتولت برشت

در پناه منی - ای جعبه ی کوچک - آن گاه که می گریزم ،
مبادا که یک پیچ از تو بشکند .
می برمت خانه به خانه به کشتی
از کشتی به قطار
تا همچنان دشمنانم سخن بگویند با من ،
کنار بسترم ، همراه دردهام ،
آخرین جمله های شب ، نخستین عبارت های صبح ،
بگویند از کامیابی هاشان ،
و بگویند از تلخکامی هام . .
باشد . . اما نگو که خاموش می شوی ناگاه .



امروز شصت وپنجمین سالگرد تاسیس رادیو در ایران بود . ترجمه ی این شعر
پیشکش همه ی دوستان رادیویی ام.