راديومانيا

هیس !
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٢
 

پرستار !  پرستار !

کبوتری گیر کرده در قفسه ی سینه ام

گریه اش گرفته

کاری بکن !

- این چه طرز صدا کردنه ، آقا !

پرستار !  پرستار !

دارم می میرم از دوست داشتنت

کاری بکن !

- دیگه داری مزاحمم می شی !

پرستار !  پرستار !


 
 
شعری از تد کوسر
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٦
 

خواننده ی محبوب من

Ted Kooser
پیش از هر چیز، می خواهم زنی باشد زیبا
و در متروک ترین لحظه یک بعدازظهر
شعرم را به دقت گز کند،
موهایش روی گردن
هنوز خیس است از شستن.
باید بارانی بر تن ا ش باشد
یک بارانی کهنه و چرکین
چون پول ندارد بدهد تمیزش کنند،
عینکش را برمِی دارد،
و آن جا، در کتاب فروشی،
کتاب شعرم را ورق می زند
بعد
آن را می گذارد سرجایش در قفسه
با خودش می گوید:
«با این پول، می توانم بدهم بارانی ام را بشویند»
و چنین می کند.