راديومانيا

آتشی زیر خاکستر
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۳٠
 

پیشنهاد می کنم دهه ی آخر آبان ماه را به نام منوچهر آتشی بخوانیم و آبان هشتاد و چهار شمسی را به یاد بیاوریم که بیست و دومش ، او را چون یک چهره ی ماندگار تکریم کردند . یکی دو روز بعد ، در مجلس گفتند که در دوره ی شاه از وابستگان رژیم بوده و چه و چه ها (یعنی باقی اعاظم چهره های ماندگار از مبارزان  علیه شاه بوده اند ! ) بعد ، صدای شاعران انقلاب در آمد که مدیر محترم صدا و سیما ! متشکریم که از آتشی یاد کردید . . . و آتشی که دید دارد خرج سیاست می شود صلاح را در آن دید که بمیرد . . .

همه چیز آماده بود :

هم اسبِ سپیدِ وحشی آمده بود ، هم عبدوی جط . . . تسلیت گویانِ حرفه ای و مرثیه خوانانِ باری به هر جهت هم که همیشه آماده اند . . .

و آتشی بیست نهم آبان ماه هشتادو چهار شمسی مُرد

ο   ο   ο

نشستم و یک بار دیگر آرامش در حضور دیگران تقوایی را دیدم که یک بار دیگر آتشی جوان را ببینم  . او در این فیلم ، استعاره ای ست از روزگار آینده اش . تقوایی او را خوب فهمیده بود . . .

ο   ο   ο

حالا که می نویسم فقط مهربانی اش را به یاد می آورم . همین مهربانی بود که هم مرحوم محمد مختاری را ارادتمندش کرده بود ، هم سبب شده بود یوسفعلی میرشکاک او را پدر بخواند .همین مهربانی اش او را حامی جدی شاعران جوان کرده بود .

ο   ο   ο

آخرین بار که دیدمش از آخرین کتابش می گفت ، از نشریه ی دینگ دانگ که می خواست در بیاورد ، از آخرین شعری که نوشته بود . پس قرار نبود بمیرد . . .


 
 
بدون شرح !
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٦
 


 
 
دخت افغان را کشتند . . .
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٩
 

خبر تلخ بود.

من نادیا انجمن را نمی شناختم و ای کاش اینچنین نیز نمی شناختمش . .

این شعر ، تنها غزلی ست که از او خوانده ام :

                      ο   ο   ο  

نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم

چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم

نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم
چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم

من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زاده‌ام و مهر بباید به دهانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم

گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم
زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم
سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم

ο   ο   ο

نمی دانم به چه کسی باید تسلیت بگویم . . . نقیب آروین راست گفته است  :

مرگ این شاعر ، خواب ما را آشفته تر می کند . . .


 
 
chauvinism
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٧
 

نوار برنامه ای را از مرکز مازندران می شنیدیم به نام روستا در مازندران . برنامه ای با گویش مازندرانی که هر بار ، یکی از روستاهای این منطقه را معرفی می کند . گروه سازنده ی این برنامه می داند که چه می خواهد و برای اجرای خواسته هایش از امکانات بهره ی درستی می برد .

نه من ، نه آقای اردستانی ( صدابردار قدیمی و نامدار رادیو ) و نه آقای فرهنگ جولایی ( تهیه کننده ی قدیمی ) که با هم این برنامه را می شنیدیم با زبان مازندرانی آشنا نیستیم اما به آسانی با برنامه ارتباط برقرار کردیم . مدت یک ساعته ی این برنامه ، زمان مناسبی ست که موقعیت جغرافیایی ، سابقه ی تاریخی و ویژگی های فرهنگی روستایی از روستاهای مازندران به روشنی ترسیم شود . بحث فرم و ساختار این برنامه بماند برای وقت و جای دیگری زیرا قصد من در نوشتن این سطرها معرفی یک برنامه ی رادیویی نیست . آن چه می خواهم بگویم چیز دیگری ست :

برنامه را می شنیدیم که آقای اردستانی دکمه ی pause را زد و گفت که چند ماه قبل مطلبی را در روزنامه ای خوانده است که در آن ادعا شده مازندران و آمازون نسبتی تاریخی دارند !

در آن مقاله گفته شده که در عهد باستان ، زنانی « ناراحت » در مازندران می زیستند که برای حکومت های وقت دردسرساز بودند .حکومت برای دفع شر ، این زن ها را دستگیر و به جایی بسیار دور که همین جنگل های آمازون باشد تبعید می کند و این زن ها ، همان جنگجویان معروف آمازون هستند . .

چگونه می شود این حرف ها را باور کرد ؟ آیا این میهن پرستی متعصبانه ، قابل دفاع است ؟

سن من آنقدر کمتر از سن آقای اردستانی ست که نتوانستم این پرسش ها را برایش طرح کنم . . .


 
 
سيب ( کاری از آنجلا لوورا )
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱۱
 

آنجلا لوورا در کارهايش به تعارض های ميان فرم های ارگانيک و هندسی ( در نسبت با گذشته و امروز ما ) می پردازد . اين فرم ها به او در بررسی تصوّر آزادی ( آزادی ابژه در فضا ) کمک می کند .

لوورا در کارهای اخيرش از صفحات مسی استفاده می کند . برش روی صفحه ی مسی و ورقه ورقه کردن آن ، لايه های ديگر معنايی ( حقيقت هايی ديگر ) را برای ما فاش می سازد . . . 


 
 
یا علیُ یا عظیم
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۳
 

شبِ یتیمی ِ ما

                      ماهِ مضطری دارد

 

طلوع ِ رستگاری ِ خونین ِ تو

شروع ِ وحشتِ موروثی ِ ماست . . .