راديومانيا

سه ..دو ..یک
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٢
 

نمی ترسد کلاغ از درخت های کچل

می نشیند روی شانه ی مترسک

می زند زیر قاه قاه

 

لج ِ فصل را در می آورد

دیوانه اش می کند کلاغ

 

و سرما می خوریم ما


 
 
مرگ
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٧
 

دیروز ویدئوی خطابه ی نوبل ِ هارولد پینتر در استکهلم به نمایش درآمد.پینتر که با سرطان دست و پنجه نرم می کند از هر سفری منع شده است.در این خطابه که متن و تصویرش روی پایگاه اینترنتی بنیاد نوبل قرار گرفته است ، پینتر شعری از خودش را به نام مرگ قرائت می کند.ترجمه ی این شعر را به احترام مردگانی که در مجاورت ذهن و تن ِ من در تابوتی پرنده سوختند در اینجا می نویسم و نوشته ام را در روزنامه ی همشهری امروز کامل می کنم :

 

کجا پیدا شد این نعش ؟

که پیدا کرد این نعش را ؟

مرده بود این تن آیا وقتی که پیدا شد ؟

چگونه پیدا شد این نعش ؟

 

که بود این نعش ؟

 

پدرش که بود یا دخترش یا برادرش

یا عمویش یا خواهرش یا پسرش

این تن مرده وتنها مانده ؟

 

مرده بود این تن وقتی تنهایش گذاشتند ؟

تنها گذاشتند این تن را ؟

که بودند آن ها که تنها گذاشتند این تن را ؟

 

عریان بود این تن مرده یا در رخت سفر بود ؟

 

چه برآنِتان داشت که بگویید مرده است این نعش ؟

گفتید مرده است این نعش ؟

چقدر می شناختید این نعش را ؟

چگونه دانستید که مرده است این نعش ؟

 

غسل دادید این نعش را آیا ؟

بستید دو چشمش را آیا ؟

دفن کردید این تن را آیا ؟

تنها رهایش کردید آیا ؟

بوسیدید این نعش را آیا ؟ 

جمال رحمتی - روزنامه شرق


 
 
جیمز جویسی که آدونیس شد !
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٥
 

Adonis

دیروز رفته بودم نشر ثالث که آدونیس دعوت شده بود برای شعرخوانی و گفت و شنود با شاعران ایرانی . می خواستم دوست نادیده ام ، آقای رضا عامری را ببینم و از اشتباه ناخواسته ای که در روزنامه ی شرق مرتکب شده بود آگاهش کنم . ازدحام بود و نیافتمش .

عامری ، متنی را در صفحه ی آخر شرق یکشنبه ، ۱۳ آذر ، ترجمه و چاپ کرده با عنوانِ بخشی از یک شعر بلند آدونیس . این متن را :

نه ، شرق اینچنین نیست .  زمینى بور است .  سبخ زارى برهنه .  دریاچه اى از آتشفشان . بحر المیت :  نه ماهى اى ،  نه سبزه اى ،  فرو رفته در اعماق زمین . این امواج بادى برنمى انگیزند . این سرب خاکسترى ،  آب - سم گل آلوده. گویند که این آب گوگرد مى باراند . شهرهاى صاف شده :  سدوم ، عموره ، ادوم ، همه شان اسم هاى مرده اند .  بحر المیتى در زمینى میت . خاکسترى عتیق . قدیم اکنون . زاد و رود نخستینیان . نسل نخست . پیرزنى خمیده پشت از محله «کاسیدى» عبور مى کند ،  شیشه اى را از گلوگاه گرفته است . نخست خدا آفرید و سپس سرگشته در انحاء عالم پراکندند ، از اسارتى به اسارتى دیگر . تکثیر مى شوند ، مى میرند و متولد مى شوند در همه جا و آنجا زمین خمیده و محتضر . بى آنکه در توانش باشد تا چیزى بیافریند . میت است . چون پیکر پیرزن . خراب .

آدونیس کتابی دارد به نام تنبا ایها الاعمی . در این کتاب ، شعری هست به نام کونشیرتو تاویل آخر لمخطوطات البحر المیت که شعری ست در بیست و دو بخش . این شعر ، سه پانویس دارد که پانویس سومش ، بخشی از یولیسیز جیمز جویس است با ترجمه ی عربی طه محمود طه . این پانویس که چنین آغاز می شود :

لا ، لیس الشرق هکذا . ارض بور . فیافی عاریه . بحیره برکانیه . البحر المیت : لا سمک ، او اعشاب ، غائر فی عمق الارض . . .

این ، همان متنی ست که عامری ترجمه اش کرده و توصیف جویس از بحر المیت را شعری از آدونیس دانسته . . .

 


 
 
شعری از خوسه برگامین
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱۱
 

برگی فقط
لرزشی فقط


بین سایه و سایه
خطی از آفتاب


خدنگ تاریک
مرغ سیاه تسخرزن
(خون بر منقارش
سکوت در صداش)


می پرد
از دل تو
و پیشکش می کند پاییز را
که
گل قرمز