راديومانيا

یک رادیومانیای اصیل در تلویزیون!
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٧
 

جنگ صبحگاهی مردم ایران سلام ( که از شبکه ی ۲ تلویزون پخش می شود ) گواهی بر این ادعاست که می شود در صدا و سیما هم برنامه ای ساخت که « باری به هر جهت » نباشد و پول این مردم را به هدر ندهد. جلوه های چشم نواز تصویری و موسیقی های شنیدنی این برنامه، فکر شده و به یاد ماندنی اند. کارگردان و مجری این برنامه، یعنی محمدرضا شهیدی فرد ( که یک بار با او در برنامه ای همکاری کرده ام و خاطره ای خوش از این همکاری دارم ) آدم هوشمندی است. او بهترین ها را برای این برنامه انتخاب کرده است : اسماعیل میرفخرایی، محمدعلی اینانلو، جهانگیر کوثری، شهاب مرادی و ... جواد آتش افروز

*

جواد آتش افروز یک رادیمانیای اصیل است. او عشقش را به رادیو در عمل اثبات کرده. برنامه های او در رادیو برای امثال من یک کلاس درس است. حالا هم که بعد از سال ها به تلویزیون آمده، رادیو را هم با خودش آورده! دوشنبه ها و چهارشنبه های مردم ایران سلام با اجرای او چیز دیگری است.

هفته نامه ی همشهری جوان ( ۱۶ دی ماه ) با او گفت و گویی کرده که بخش هایی از آن را برایتان نقل می کنم:

       مزه ی رادیو، مزه ی قدیم است. آدم را یاد بچگی می اندازد... تو با کسی که صدایش را می شنیدی دوست می شدی و چهره ای از او می ساختی که از نزدیک اصلاْ شبیه او نبود... مزه ی رادیو از تلویزیون شیرین تر است چون فردی تر است و تخیلات را پرورش می دهد... رادیو تعیین تکلیف نمی کند، می گوید همیشه کنارت هستم. مخاطبان رادیو وفادارند چون با همه ی حس و حالشان گوش می دهند... این میکروفون، حرمت دارد...


 
 
بی آبان
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۸
 

آب

ابتدای رویش است و زندگی

                                         ولی

یک غدیر و صد کویر؟


 
 
« لزبین» ها در سیمای جمهوری اسلامی !
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۳
 

دیروز - پریروز : شبکه ی ۲ یک بار دیگر روح جری زوکر را پخش کرد. حکایت ما و این فیلم بسیار جالب و عبرت آموز است! ایرانی ها این فیلم را در همان سال عرضه اش دیدند. آن سال ها فیلم خارجی کالایی قانونی نبود و صحبت از آن مرسوم نبود ولی این فیلم، تابوشکن شد. فیلم سرگرم کننده ی جری زوکر چنان توجهی را جلب ( و ذائقه ی تاویلی ایرانی را تحریک ) کرد که می شود ادعا کرد همه ی علاقه مندان ایرانی سینما، نسخه ی ویدیویی و کامل آن را بارها دیده اند. پس اگر اشاره کنم به سکانسی که آقای روح! - یعنی پاتریک سوئیزی - سرانجام توانست از طریق مدیوم سیاه پوست - یعنی ووپی گلدبرگ - با همسرش - یعنی دمی مور - ارتباط برقرار کند این سکانس را به یاد خواهید آورد. در این سکانس، سوئیزی با حلول در مدیوم سیاه پوست، همسرش را در آغوش می گیرد و ... در این سکانس پاتریک سوئیری و ووپی گلدبرگ بارها برهم دیزالو می شوند و علی القاعده هم تماشگر اخلاقی قانع می شود و هم تماشگر بی اخلاق! سیمای جمهوری اسلامی برای تماشاگر بااخلاق مقادیری از این سکانس را پخش کرد ...

دو روز پیش : شبکه ۳ فیلمی را پخش کرد با نام جیغ زنان و لگدزنان با بازی ویل فارل. ویل فارل در تقابل با پدرش تصمیم می گیرد مربی فوتبال کودکان و نوجوانان شود. در سکانسی که او بچه ها را پذیرش! می کند، دو زن کودکی زردپوست را می آورند و خود را والدین این بچه معرفی می کنند. ویل فارل از این دو زن می پرسد که آیا آن ها پدر و مادر این بچه هستند ( با تاکید روی پدر ) و آن ها پاسخ مثبت می دهند. تماشاگر آمریکایی با اشاره ی ضمنی این سکانس مشکلی ندارد اما تمشاگر ایرانی که همجنس گرایی را یک گناه می داند بلاتکلیف می ماند...

*   *   *

مجله ی فیلم در شماره ی اخیرش پرونده ای دارد ذیل عنوان « نظارت بر نظارت » که موضوعش نمایش نسخه ی مثله شده ی فیلم هامون داریوش مهرجویی است. فیلمی که با اجازه ی وزارت ارشاد، بسیاری از ما آرشیوش کرده ایم. چیز دیگری نمی گویم. این پرونده حرف ها را زده است. بخوانیدش.