راديومانيا

تو کجاست؟
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
 

دیشب شب نشین بودیم با ضیاء ترابی و قربان ولیی و برادران توکلی در حضور سیدِ مهدوی(م.مؤید)،  شبی خوش که برفِ فرحزاد نیک انجامش کرد...

مؤید از گذشته گفت و از بیژن الهی و اسماعیل نوری علا و یدالله رویایی. از شعر گفت. شعر گفت و خواند. یحیای نگاه را خواند به آواز. نرگس هنوز را خواند. می خواند و من فکر می کردم که چگونه با خواندن شعرهای مکتوب و نشنیدن صدای شاعر،  پشت دیوار خودساخته ی ذهنیت های شخصی مان از جانمایه ی شعر دور می مانیم. و فکر می کردم که اجرای شعر توسط شاعر چه اهمیتی دارد. مؤید می خواند و من فکر می کردم به موسیقی ای که با نشنیدن صدای شاعر گم می شود.

+         

اولین دوشنبه ی اسفند ماه قرار است از کتاب تو کجاست؟ م. مؤید سخن بگوییم. کتابی که به زعم من، بهترین کتاب شعر سال ۸۵ است. شنیدن صدای مؤید، من را به معناهایی تازه رسانده و حرف هایم را به سامانی نو دعوت کرده است.


 
 
نهان مکن!
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
 

آلبوم ناموفق نهان مکن هم سبب نمی شود که نگویم علیرضا عصار صدای شایسته ی هویت ایرانی است. صدای عصار لحنی حماسی دارد که قابلیت های تغزلی اش را نیز به اثبات رسانده است. با شنیدن این صدا، بیشتر به این ادعا باور می کنم که شناسنامه ی ما را شاهنامه ی فردوسی و غزلیات دیوان کبیر معرفی می کنند. شاعر گفته است که حماسه چون به غزل ختم می شود زیباست. درست گفته است و ما زیبا هستیم.

صدای اندوه زده ی علیرضا عصار وقتی غزل های مولانا را می خواند آیینه ای می شود که در برابر انسان ایرانی قرار می گیرد. سهراب و سیاوش با عرفان کنشمند حضرت مولوی در آواها احضار می شوند. . و ما زیبا هستیم.

*

اما چشم اسفندیار عصار ناآشنایی او با زیبایی شناسی شعر فارسی است. انتخاب های او از شعرهای اصیل فارسی بی تردید نتیجه ای رضایت بخش دارد و صدای او با شیوه ی خواندنش که از میراث فرهاد و فریدون فروغی سیراب است گویی برای این شعرها آفریده شده. ولی هرگاه از شعرها (ترانه ها؟)ی ترانه سرایان امروز استفاده می کند ندرتاْ کار ماندگاری به وجود می آید. دلیلش را باید در ضعف و سستی این شعرها جست. در همین آلبوم آخر، به دو ترانه ی بن بست و هویت گوش کنید: به نظر می رسد سراینده ی این ترانه ها تعمداْ به تخریب آبروی عصار کمر همت را بسته است! این دو ترانه ی بد، یکی از بهترین آثار عصار را، یعنی ترانه ی چشمه ی خورشید را که از موفق ترین اجراهای شعر امروز ایران با شعری از احمد شاملوست در محاق نادیده گرفته شدن انداخته است.

حیف نیست؟ 


 
 
ماتَرَک
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٢
 

از واژه هایت برایم

ناخن هایی مانده ست

که گونه هایم را

بخراشند

می خراشند

می شکافند

تا وقتی می پرسی

قشنگ شده م، نه؟

لبالب بخندم ...


 
 
بهار خون
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱
 

پرستوها که رسیدند، جامه های سیاهشان پرچم تعزیت بود...

موج ماتم در هوای کوچ باغ رهاست./غنچه ها به اقتدای لاله ها و شقایق ها می شکفند./ برگ ها اشک های شبانه را به شبی دیگر می رسانند./ نسیم سوگوار، پریشانی ابرها را می موید./ آب - شرمسار- در بستر کابوس ها ره می سپارد...

بهار آمده است:

                      بهار خون

جمشید بایرامی

( بخشی از متن برنامه ی رادیویی « بهار خون » که ۱۹ فروردین ۷۹ با صدای بهروز رضوی از رادیو تهران پخش شد. )