راديومانيا

نیش
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۳
 

شین شمر

شین شماست

شین دشنه ی هنوز

                               بر گلوی تشنه

می کشد و

می کشد به آتش

واژه های شهید را

که شین شان را

نمی شناسید

+

این ماجرای سیصدِ فرانک میلر و اسنایدر هم حکایتی است پر آب چشم. خشایار شاه، شده است نماد ایران و ...چه باید کرد؟ فیلم فروشش را در همین دو سه روز اول اکران به رخ همه کشیده؛ یعنی جماعت بی خبر، تاریخ را به روایت دروغ می بینند. از ما چه کاری ساخته است؟ طومار درست کنیم؟ سایت اینترنتی بسازیم و در صدر نتایج موتورهای جست و جو قرارش دهیم؟ یا مقابله به مثل کنیم؟!

در این چند روزه چه حرف ها که نزدیم : از این که کتیبه ی داریوش و فرمان کورش را شاهد مثال بیاوریم که ما چنین بودیم.. از تمسک به نقدهای منفی منتقدان و نویسندگان سینمایی فرنگ که مثلاً این فیلم بسیار احمقانه است.. و از این قبیل.. (این وسط، فرمایش آقا جواد شمقدری، مشاور سینمایی رئیس جمهور و کارگردان شاهکارهای بی بدیل! که ساخته شدن این فیلم را نتیجه ی سیاه نمایی فیلم های جشنواره ای - این رقم ۵۰۰ فیلم هم خودش حکایتی است! - دانسته است، و به خوبی وظیفه ی نمک بر زخم زدن را به انجام رسانده است حرفِ حرف هاست!)

اما این سیصد، کار خودش را می کند و دور نیست آن زمان که نسخه های روی پرده اش را با زیرنویس فارسی در پیاده روهای شهرهای این مرز پر گهر بفروشند...و فردا هم یادمان خواهد رفت و هالیوود همچنان مرجع اصلی سواد سینمایی ما خواهد بود. اصلاً چرا فردا؟ تبلیغات پنج شبکه ی تلویزیون را برای فیلم های ایام سال نو را که می بینید؟!

نوروزمان پیروز !!!


 
 
به چه فکر می کنی، رسول؟
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٥
 

رسول ملاقلی پور

گفته بودم : ملاقلی پور برای رمانتیک بودن، کمی زمخت است . . .

حالا باور می کنید؟

آخر روز بهتری برای رفتن به باغ مرگ غیر از روز درخت نبود؟

+

بعد از درگذشت اسپهد، امروز چشم دیگری که جهان را تلخ می دید بسته شد و . . .


 
 
کتاب تکانی!
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٩
 

خانه تکانی شاید یکی از ویژگی های افتخارآمیز فرهنگ ایرانی باشد: ستایش پاکی و نظم در متن زندگی. . .

بارها، و به شکل های گونه گون، از این آیین پارسی گفته ام. در برنامه های رادیویی آخر سال  به هر بهانه ای از معناهای پنهان و آشکار آن حرف ها زده ام. راستش را بخواهید وقتی از رفتارهای معنوی ایرانی سخن می گویم حالم خوش می شود. ( چیزی به اسم معنادرمانی داریم؟ )

اما چون راستش را خواسته اید باید اعتراف کنم روزهای آخر اسفند، روزهای عذاب آوری برای من است، هیچ کاری سخت تر از جا به جا کردن کتاب هایی نیست که در طول سال در گوشه و کنار خانه جا خوش کرده اند. . . برای همین، حس می کنم وقتی از خانه تکانی می گویم لااقل با خودم روراست نیستم.

به هر حال، اسفند هم به فروردین خواهد رسید و جهان پاکیزه خواهد شد. خواهد شد؟

+

Yurij Kosoboukin/Ukraine