راديومانيا

بیروت
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۳۱
 

افسار گسیخته

تاخت میان باغچه

رم داد قاصدک ها را

و گیج شد باد

از هروله ی ترس

Micheal Kountouris/Greece


 
 
زهرایی
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٥
 

شب

سوخته بود

 

خاکستر شب

به دست باد

بر چهره ی یاس خفته

شبنم می شد . . .


 
 
مابوروسی
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٢
 

ارزشش را داشت . ندیدن نیمه ی اول فینال جام جهانی را می گویم .در عوض ، فیلمی را در برنامه ی سینما ماوراء دیدم که در باره اش بسیار شنیده بودم : مابوروسی ، ساخته ی فیلمساز جوان ژاپنی ، هیروکازو کوریدا .

فیلمی در سنّتِ استادانِ بزرگِ سینمای ژاپن یعنی اُزو و میزوگوچی . فیلمی چشمنواز که بدون استفاده از حرکاتِ مرعوب کننده ی دوربین ( که در این فیلم فقط دو سه پن مختصر دارد و در باقی موارد با فاصله و حوصله به سوژه اش خیره می شود ) داستانِ درگیری ذهنی زنی را روایت می کند که شوهرش ناگهان خودکشی کرده و او را با این پرسش ، تنها گذاشته که چرا ؟ او دوباره ازدواج و به شهری ساحلی نقل مکان می کند . به زودی با محیط جدید خو می گیرد و زندگی آرامی را آغاز می کند اما در پشت این آرامش ، طوفانی می توفد که در انتهای فیلم آشکار می شود : آنجا که در غروبی که بر امواج دریا نشسته ، با بغضی آزاد شده ، به دومین مرد زندگی اش  می گوید که هنوز نفهمیده است چرا شوهر سابقش بی هیچ دلیلی به استقبال مرگ رفته است . مرد برای او از مابوروسی می گوید : نوری فریبا در دوردست دریا که ماهیگیران را به خود می خواند و  آنان را بی اراده به کام مرگ می کشاند . فیلم می گوید که هر کس در آرامترین لحظه های عمرش ممکن است به مابوروسی خیره شود . . .

 *   *   *   *   *   *

زین الدین زیدان یکی از دوست داشتنی ترین فوتبالیست های دنیاست . اعلام این که حضورش در هجدهمین جام جهانی ، به منزله ی خداحافظی او میادین فوتبال است ، بازی های تیم ملی فرانسه را جذابیتی دیدنی بخشید . زیزو نیز از بازی با اسپانیا به بعد سنگ تمام گذاشت . بازی او در مقابل ستارگان بی فروغ برزیل هرگز فراموش نخواهد شد . اما شاهکار او ، خیره شدن به مابوروسی در بازی فینال بود که تماشایی ترین ضربه ی سرش را به سینه ی مارکو ماتراتزی ، یکی از بی قواره ترین فاشیست ها زد و پیش از مردنِ فوتبالش با مرگی خودخواسته جاودانه شد . 


 
 
A Candle in My Heart
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٦
 

Prayer of an African Schoolgirl

Oh thou Great Chief
Light a candle in my heart
That I may see what is therein
And sweep the rubbish from thy dwelling place


 
 
روزهای رادیو
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٠
 

راوی :

من هرگز آن عید پاک را فراموش نمی کنم که عمّه بی بیدارم کرد تا تحویل سال ۱۹۴۴ را ببینم . هیچ یک از آن آدم ها یا صداهایی را که با رادیو شناختیم هرگز از یاد نبرده ام . هرچند این حقیقت هم هست که با سپری شدن هر عید پاک ، آن صداها کم رنگ و کم رنگ تر می شوند . . .

وودی آلن ، روزهای رادیو ، ۱۹۸۷


 
 
Don't Cry for Me Argentina
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٤
 

دیگر چیزی برای باختن نمانده است . . .