راديومانيا

کاظمین
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٩
 

کسی خوابم را دیده که کبوتر نبوده ام

خطی سفید کشیدم بر آسمان

و دیوارهای زندان بی اعتبار شدند

آوازهای متواری

دهان ها را تازه کردند

وخشم از چشم ها گریخت

به گشودن دروازه ی رؤیاها . . .

 


 
 
شعری از لیکیتا ونس
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٧
 

دست هاش

و دستورهاش

که : خاموش باش !

تباه می کنند

امروز را

- روز پدر را -

حتّی

*  *  *

پ.ن.

his hands

and commands

of silence

even now spoil

Father's Day


 
 
قانا
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱۳
 

پیامبر

لال می خواند

غزل غزل هایش را

 

پیامبر

به آتش می سپارد

مزامیرش را

 

عصای معجزه اش عاجز

پیامبر

می شکند

کنار نعش کودکان قانا


 
 
بیروت
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٥
 

روایت اول :

شهر خاطرات سوخته

        خنده های سوخته    

        عشق های سوخته

شهر رنگ های سوخته

        عطرهای سوخته

        .   .   .

 

روایت دوم :

شهر شعرهای بعد ازین

باورت نمی شود ؟

چشم تازه کن ، ببین !

Boghosian Edik-Iran