راديومانيا

PLEASE/PLEASE/PLEASE NOBODY ELSE DIE
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۸
 

vonnegut

واکنش‌هایی به مرگ خودم

کرت ونه گوت

 

عمویم آلکس در نامه‌ای برایم سنّش را هزار ماه حساب کرده است و وقتی دیگر به من گفت که مردن مانند خاموش شدن شمع است. سوختن متوقف می‌شود. عمویم آلکس حق دارد.
خواهرم، درست پیش از مردنش گفت «درد ندارد.» بهتش زده بود. مادرم خودش را با قرص‌های خواب از پای درآورد که آن هم درد نداشت. پدرم خیال کرد که مادرم ترکش می‌کند. پدرم حق داشت.

تقریباً بیست سال پس از آن، پدرم به سه فرزندش خبر داد که از سرطان ریه می‌میرد و این‌که درد ندارد و این‌که در آرامش است. او گفت: «وقتش است.» همه ما در «ایست» (East) بودیم و او در «میدل وست» و برای هرکدام از ما هزار دلار فرستاد تا آن‌طور که می‌خواهیم گذران کنیم و این در حالی بود که مرگ در آرامش جریان داشت.
او تقریباً تا هجده ماه بعد از این‌که این چک‌ها را برایمان پست کرد نمرد.

مالیات‌چی‌ها  پول خواهرم را از چنگش درآوردند. او شکسته شده بود و در آغاز فرایند مردنش قرار داشت، گرچه هنوز این را نمی‌دانست. من هزار دلارم را در کار حمل بار با «فری» (قایق‌های مخصوص عبور دادن مسافر، کالا و یا وسایل نقلیه از عرض رودخانه یا کانال) بین هایانیس و ننتاکت سرمایه‌گذاری کردم که هدررفت. آن قایق برای این کار خطرناک تشخیص داده شد. برادر حواس‌پرتم چک‌اش را گم و گور کرد. شاید دوباره پیدایش کرده باشد. به هر حال، ما یک‌جورهایی گذران کردیم.

و پدر بدون درد، از آن‌چه پرستار «دوستِ آدم‌های سالخورده» می‌نامیدش، یعنی ذات‌الریه مرد و یاللعجب که من آن‌قدرها به مرگ فکر نمی‌کنم مگر این‌که مخصوصاً به فکر کردن درباره‌اش دعوت شوم، که امروز چنین است. یک دوستِ بازیگر دارم که درگیر فکر مرگ است چون از این طریق وقتی اندوه‌زدگی برای صحنه لازم باشد خودش را به تماشاچی اندوه‌زده نشان می‌دهد. برای این کار او سگی را که مدت‌ها پیش مرده است به یاد می‌آورد. این برای او بسیار مؤثر است.

وقتی به مرگم فکر می‌کنم، خودم را با زنده بودن فرزندان و کتاب‌هایم تسکین نمی‌دهم. هر کسی با هر شعوری می‌داند که کل منظومه شمسی مانند طوقی سلولوئیدی دم به دم ارتقا می‌یابد. راستش را بخواهید من معتقدم که اگر فکر کنیم که لحظه‌ها می‌گذرند و هرگز دوباره یافت نخواهند شد در اشتباهیم. این لحظه و هر لحظه برای همیشه می‌ماند.

+

پی نوشت:

۱- ”خواهش می کنم، خواهش می کنم، خواهش می کنم دیگر کسی نمیرد“  :

    اولین جمله ی خطابه ی ونه گوت در رثای آلن گینزبرگ

۲- این نوشته، ترجمه ی یکی از مقالات کتاب «ومپیترز فوما و گرانفالونز»،  اولین کتابِ غیرداستانی ونه گوت است.

۳- ونه گوت گفته است که از بین همه ی راه های مردن، ترجیح می دهد در سقوط یک هواپیما بر نوک قله ی کلیمانجارو کلکش کنده شود.

۴- نوشته ام در باره ی مرگ کرت ونه گوت را در همشهری بخوانید.


 
 
I Want to Be You
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٢
 

فیلم سینمایی یکشنبه شب شبکه ی پنج، یک غافل گیری تمام عیار بود. غافلگیر شدم چون انتظار نداشتم این فیلم را شبکه ی تهران بدون معرفی و پیش آگهی به نمایش بگذارد و من آن را به این زودی و چنین راحت ببینم. فیلمی که با بازسازی اش، مارتین اسکورسیزی سرانجام توانست مجسمه ی اسکار را تصاحب کند. The Departed بازسازی این فیلم هنگ کنگی است که شبکه ی تهران آن را با نام اعمال شیطانی نشان داد.

اعمال شیطانی، فارسی شده ی عنوان انگلیسی فیلم، یعنی Infernal Affairs است. عنوان چینی فیلم، یعنی wu jian dao اشاره ای ظریف به اسفل السافلین دوزخ در آیین بودیسم می کند. این ظرافت در عنوان انگلیسی هم وجود دارد: Infernal از Inferno (دوزخ دانته ) ساخته شده است. این فیلم محصول سال ۲۰۰۲ میلادی است و دومین فیلم پرفروش هنگ کنگ در آن سال (پس از فیلم «فوتبال شائولین» شد. موفقیت تجاری و هنری این فیلم ( که هفت جایزه ی اصلی بیست و دومین جشنواره ی سالانه ی فیلم هنگ کنگ را به دست آورد) سبب شد که کارگردانان این فیلم - اندرو لائو و آلن مک - در سال بعد (۲۰۰۳) قسمت های دوم و سوم آن را بسازند. دنباله هایی که به موفقیت فیلم اول نرسیدند.

به نظر من، این فیلم از نسخه ی بازسازی شده اش به مراتب بهتر است. دلیل اولم اصالت آن است که اسکورسیزی با دنباله روی از طرح داستانی نسخه ی اصلی، این ویژگی را از فیلم خود دریغ کرده و در عمل، فیلم او ستایشی از فیلم هنگ کنگی شده است. پایان بندی فیلم اسکورسیزی کاملاْ هالیوودی است و حذف مت دیمن توسط مارک والبرگ به تطهیر دستگاه پلیس انجامیده است اما زنده ماندن اندی لائو در انتهای فیلم هنگ کنگی تاثیری موحش بر بیننده می گذارد. البته فیلم اسکورسیزی یک بازی خارق العاده از جک نیکلسن دارد که قابل مقایسه با همتای هنگ کنگی اش نیست.

ارزش معنایی فیلم اعمال شیطانی نیز برجسته است. «هم ارزی خیر و شر» و «اهمیت شرایط در مفاهیم اخلاقی» در کمتر فیلمی این چنین وسوسه انگیز تبیین شده است. ( Face OFF جان وو،  شاید تنها نمونه ی موفق در برابر این فیلم باشد) بحث «تقدیر» نیز یکی از اصلی ترین مفاهیم فلسفی این فیلم است که تا مدت ها ذهن بیننده را درگیر می کند...

+

پ.ن.

۱- تلفنی از دوستان در پخش شبکه ی پنج، زمان تکرار پخش این فیلم را پرسیدم. گفتند جمعه، ساعت  ۱۳:۳۰. راست و دروغش با خودشان!

۲- عنوان این یادداشت، نام انگیسی و پیشنهادی سازندگان این فیلم است. ناگفته پیداست که عنوان جهانی Infernal Affairs پیشنهاد بهتری است.


 
 
یادت به خیر، سید...
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٩
 

با سید حسن حسینی نشسته بودیم در اتاق ویراستاران رادیو تهران و در باره ی استفاده ی ابزاری از آدم ها که موضوع روز آن روزها بود حرف می زدیم. گپ ما از نمونه های سیاسی و فرهنگی گذشته بود و یک نمونه را من می گفتم، یک نمونه را سید. نوبت من بود که در زدند. خانم «کاف» بود. متن (که رادیویی ها فارسی را پاس نمی دارند و به آن « تکست » می گویند) آورده بود برای ویرایش. چشمش که به سید افتاد بی مقدمه گفت:« آقای حسینی! این آقای نادمی با ما همکاری نمی کنه!»

جا خوردم. من - با حفظ سمتِ برنامه سازی- ویراستار گروه علوم و فنون که خانم «کاف» آن جا کار می کرد هم بودم. داشتم فکر می کردم که چه کوتاهی ای از من سر زده که خانم «کاف» ادامه داد:« آقای نادمی برای برنامه های ما شعر نمیگه!» سید نگاهی به من کرد که معنایش این بود« شاهد از غیب رسید! » خانم «کاف» فرصت پاسخ به نگاه سید را به من نداد و ادامه داد:« آقای حسینی! آقای نادمی میگه که شما شاعرین، درسته؟» سید پرسید:« آقای نادمی میگه؟ نه، ایشون شوخی می کنه!» خانم «کاف»گفت:« شکسته نفسی نکنین، دوستای آقای نادمی همه شون شاعرن!! ببینین، من یه برنامه طراحی کردم به اسم «تاریخ علم»، یه شعر می خوام برای آرم و ورودیه اش. لطف کنین برام بگین!»

دکتر حسینی  پس از یکی دو دقیقه سکوت، گفت:«اشکالی نداره، چون آقای نادمی به شما گفته که من شاعرم، دست به نقد این بیت رو یادداشت کنید:

به نام خداوند تاریخ ِ علم!

بزن تیشه ی جهل بر بیخ علم!

*   *   *

یادت به خیر، سید...


 
 
بهار، حنجره ام را به خاطر آورده ست
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱
 

به بی آوازترک نسیمی

هوایی می شوند

پروانه های پرده

سودائیان اقالیم قالی

...

بهار

پنجره ام را به خاطر آورده ست