راديومانيا

رادیو
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
 

شل سیلورستین


آخرش همه چیز رو دادم تا به تنهایی رسیدم.
نازنین! کاری کردی که یکی از اون آوازهای بدشگون رادیو، زندگی من بشه.
آه، و می دونم اگه ایستگاه رو عوض کنم بازم همون آواز نصیبم می شه.
کاشکی این آواز، یه مدت طولانی در فهرست بهترینا نباشه.
چون اگه بخوان به پخشش ادامه بدن راستی راستی طاقتم طاق می شه.
خیلی ناشاده و خیلی آشنا.
اما آوازخون یکبند همون رو می خونه:
 
عشقم را به پایت ریختم... نخواستی اش.
زندگی ام را به پایت ریختم اما نماندی،
و امید دارم که روزی بازش گردانی.
عشقم را به پایت ریختم... نخواستی اش.
عشقم را به پایت ریختم، پامالش کردی
و امید دارم که روزی به من بازش گردانی.
 
گاهی می شینم یه گوشه و می رم تو رویا و نیگام رو می دوزم به بارون،
یا چن تا از مجله های کهنه ی تو رو که فراموش کردم ردشون کنم، ور می دارم،
بعدش یه کم می خوابم یا راه می افتم تو اتاق،
یه خورده بیشتر از پیش سیگار دود می کنم،
زنگ می زنم به یه آشنا، 
همه ش واسه این که بی خیال رادیو بشم،
چون اگه بخوان به پخشش ادامه بدن راستی راستی طاقتم طاق می شه.
نمی خوام بشنومش،
اما آوازخون یکبند همون رو می خونه:

عشقم را به پایت ریختم... نخواستی اش.
زندگی ام را به پایت ریختم اما نماندی،
و امید دارم که روزی بازش گردانی.
عشقم را به پایت ریختم... نخواستی اش.
عشقم را به پایت ریختم، پامالش کردی
و امید دارم که روزی به من بازش گردانی.

متن اصلی


 
 
درخت ها
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۳
 

غزلی از قربان ولیی

«ایاک نعبدُ» به زبان درخت ها

نامت شکفته در هیجان درخت ها

 نور و نسیم، نام تو را می پراکنند

آکنده است از تو تکان درخت ها

 هر برگ، واژه ای شده؛ هر شاخه، آیه ای

قرآن حلول کرده به جان درخت ها

 خاموش و عارفانه، در آفاق خود رها

ذکری عظیم در ضربان درخت ها

 سکر مدام: مشربِ مستانه زیستن

جریان باده در شریان درخت ها

*

این گونه باش زیر درختان، روان، زلال

در تو حضور جاری «آن» درخت ها