راديومانيا

شعری از مجید سعدآبادی
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢۱
 

رادیو

از کجا معلوم که در برنامه های بعدی ات

عاشق من نشوی

و ترانه های فرهاد و بنان را

از حفظ برایم نخوانی

از کجا معلوم

شاید در برنامه های بعدی ات

من جهانگرد شده باشم

و با تو

در سواحل اقیانوسی آرام

قدم بزنم

و دنبال موجی باشم

که ما را به پیاده روهای تاج محل ببرد

لا به لای درخت های سنجدی که

وقتی خمیازه می کشند

بوی عطر

تمام توریست ها را به دیوانگی می کشد

اما چه فایده

وقتی مادرم با این رابطه خو نمی گیرد

و من باید در روزهای آینده

تو را از سمساری ها خواستگاری کنم

 

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  

پ.ن.

این شعر از اولین بار که آقای سعدآبادی تلفنی برایم خواند تا متن دستنویسی که پس از خواندن در جلسه ی دوشنبه های شعر  برای درج در رادیومانیا در اختیارم گذاشت تغییری نکرده است. با این وجود، تا انتشار رسمی اش، متنی باز تلقی می شود...


 
 
در ستایش از کیشوتیسم (2)
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٢
 

Picasso, Don Quixote

Quixote reminds us
That if we trust only when
Trust is warranted, love only
When love is returned, learn
Only when learning is valuable
We abandon an essential feature of our humanness

Professor James March


 
 
و خاک . . .
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۳
 

گفت چه کسی از تاریکی می ترسد

( خمیازه ی خرزهره ها )

 

گفت چه کسی

( چشم هایش

  میشی هرزه

  در رمه ی قوچ های اخته )

 

گفت

لال مرده بود فانوس در دستش

و خاک

جنازه ی تازه نمی خواست

------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.

راستش می خوستم از کیشوتیسم ستایشی دوباره کنم به شکرانه ی حضور در شکرانه ی حضور « م.موید » در رشت. اما خبر درگذشت شاعری که می پنداشتم مرده باشد حالم را بد کرد.

نازک الملائکه، شاعر عراقی ( که م.موید با نیما یوشیج مقایسه اش کرد ) در پی رنج های بیماری ، در بیمارستانی در قاهره « تمام کرد».

می پرسم : خانم شاعر!

چرا مرگ را تکرار می کنی؟

می گویم: خانم شاعر!

من شما را با شعر « اغنیة حب للکلمات » تان احضار می کنم:

عُمرُنا نحن نذرناهُ صلاة

فلمن سوف نُصلّیها ... لغیر الکلمات؟