راديومانيا

به چه شباهت دارند فرشته ها؟
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۸
 

گزارشی از متنی از ورونیکا هی (Veronica M. Hay)

به پیرزنی ریزنقش که دیروز کیف پولت را برایت یافت

به آن راننده ی تاکسی که به تو گفت: «وقتی که می خندی، چشم هات دنیا رو روشن می کنه!»

به بچه ای که شگفتی را در چیزهای ساده نشانت داد

به مردی بی نوا که تو را دعوت کرد تا ناهارش را با تو قسمت کند

به مردی توانگر که نشانت داد هر چیزی ممکن است اگر فقط باورش داشته باشی

به بیگانه ای که وقتی راهت را گم کرده بودی همراهت شد

به دوستی که به قلبت راه یافت وقتی که فکر می کردی کسی راه قلبت را نمی یابد

...

فرشته ها به هر شکل و شمایلی می آیند، در هر سن وسالی، با هر رنگ پوستی

بعضی خال گونه دارند، بعضی چال چانه

بعضی پوستی چروکیده دارند، بعضی شاداب

آن ها در لباس دوستان می آیند یا دشمنان، در لباس آموزگاران یا دانش آموزان، در لباس عشاق یا دلقک ها

زندگی را چندان جدی نمی گیرند

سبک سفر می کنند

نشانی از خود باقی نمی گذارند

باز که می گردند چیزی نمی خواهند

کفش کتانی دارند و بال هایی نازک

به خشکشویی می روند

 ...

وقتی چشم هایت بسته است به سختی پیدایشان می کنی

اما اگر بخواهی ببینی شان کافی ست چشم باز کنی و هر جا را که بخواهی نگاه کنی

+ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌+ + + + +‌ + + + + + + +‌ +‌ +

 پ.ن.

راستش را بخواهی فکرش را نمی کردم این متن را فارسی کنم ولی امشب پس از تماشای برنامه ی محمد صالح علا در شبکه ی ۴ تلویزیون - دو قدم مانده به صبح - و گفت و گوی محمد رحمانیان و فرهاد آئیش؛ وقتی آئیش پس از پاسخ های بی تکلفش ، در انتهای برنامه که فهرست عوامل روی تصویر می آمد شروع کرد با صندلی اش به چرخیدن، با خودم گفتم که این آئیش یک فرشته است!

یاد این متن افتادم، پیدایش کردم و همان طور که می خواندم، فارسی اش کردم و در این جا نوشتم. شتابزدگی نثرم را ببخش، ناگزیر بودم. این کمترین حق فرشته ها بر من است. 


 
 
kinoeye
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٤
 

نه سپیدی کاغذ می داند

نه سیاهی لیقه:

چشم تو را

سرمه کشید باید

یا سایه؟


 
 
به دنبال اویی که کو؟
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٦
 

 

 

به گواه دفتر «دستور زبان عشق» آقای قیصر امین پور، «شاعر انتظار» است. بیش از نیمی از شعرهای کتاب مؤید این ادعا هستند. انتظاری که گاه کانونِ معنای شعر است و گاه، رنگ دهنده به مضمون. امیدی که در انتظار نهفته است این قابلیت را دارد که «تیرگی آهنگ» و «تلخی رنگ» را که شاعر ویژگی شعرهایش می داند (صفحه ی 23) به روشنی و حلاوت بکشاند.

 

اگر در اولین شعر کتاب، انتظار، سادگیِ شاعر را ( با توجه به ایهام این صفت) می رساند؛ در شعر صفحه ی 13، آتش، استعاره از ایمانی است که روشنی اش را از انتظار می گیرد.

 

اگر دیروز، شاعر این کتاب، «شعری برای جنگ» نوشته است؛ امروز، «طرحی برای صلح» می کشد که جانمایه اش انتظار(بازگشت پدر) است.

 

همین «انتظار»، مضمون دستاوردِ آقای امین پور در «دستور زبان عشق» (و به زعم من، بهترین شعر این کتاب)  یعنی غزل«بفرمایید!»است. شعری با لحنی تغزلی و معطوف به طبیعت: 

 

 

 

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

 

نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

 

 

 

امر مؤدبانه ی «بفرمایید»، این شعر را به نیایشی باطراوت بدل کرده است.

 

 

 

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد

 

همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

 

 

 

این بیت که شکل شاعرانه ای برای تعریف فلسفی «عدل» است، موضع گیری اعتقادی شاعر را به شیوه ای مؤثر باز می تاباند.

 

 

 

 

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم، عشق

 

رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما 

 

 

 

مواجهه ی پارادوکسیکال این بیت با نام کتاب (که در خود، «چون و چرا و چند» برای عشق تدارک دیده است)، و ترکیب اخوانی «این بی چراتر کار عالم» برای عشق، انتظار را به دیگر موتیفِ اصلی این کتاب، یعنی عشق پیوند می دهد.

 

فروردین، گل، لبخند، عشق، زلف افشانی، سرو و صنوبر فضای شعر را با رنگ های گرم «بهاری که می آید» روشن کرده اند.

 

و در حسن ختام این غزل که بیت الغزل آن نیز هست، آقای امین پور به طنز ظریف و زبانی «فردا شدن فردا» دست می یابد

 

 

 

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

 

همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما 

 

 

 

همین یک غزل کافی است که آقای قیصر امین پور را «شاعر انتظار» بخوانیم.