راديومانيا

چهل و چهار
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٩
 

۱ )

به بدرقه ی پاییز دچارم

به وسوسه ای که

سرما

        بی من

                  چه کم دارد ؟

۲ )

گل های یخ

عطر گمشده ای دارند

در پاییز          که می رود

در من           که می آیم


 
 
روایت سید احمد نادمی از مرثیه ای که سید حسن حسینی برای قیصر امین پور می نویسد:
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٠
 

(وقتی که خاک

 رازهای ما را می فهمد

 و باد

 افشاگری ست بی پروا

 پاییز

 ناگزیر می شود

 و نیستی را می نویسی لبخند)

نذر لبخند تو می گریم

 

گفته بودم : دنیا تنگ است

و تاب لبخند پروانه ها را ندارد

 

نذر لبخند تو می میرم

و تو از من می گذری

( برگ ریزان در کاجزار؟

 

 سوزن های محال

 ریخته بر راه ها...

 

 گریزی نیست!)

همیشه وقتی به محال می اندیشم

در صدایم

             خسوفی گل می کند

(دوشنبه

 ماهی در محاق داشت

 و خورشید بی ملاحظه ی سه شنبه

 آفتاب نداشت

 آفتاب گردانی منتظر

 می مرد از عشق)

نفرینی دارم در آستین:

فراموش کرده ایم

که به یاد داشته باشیم: مرگ

                                           برگ برنده نیست

و عاشقان به ندرت می میرند

 

امروز برای نمردن

مدیون کدام جوانمردم؟

(باور نمی کنند!

 همزاد عاشقان جهان باشی و مرگ؟

 اشتیاق رفتن را

 باور نمی کنند!)

شوق رفتن

             پرنده ی مبهمی ست

                                         با صدایی دود گرفته

(پرنده نیست...

 

 از دروازه ی همیشه باز مرگ

 مرغان مهاجر گذشته اند

 و به لهجه ی انجماد

 همزبان شده اند)

سیمرغ های یخزده را دیدی

جرمشان

تلفظ نابهنجار حرف قاف بود

(قاف

 حرف اول و آخر است،

 و القران المجید!)

 

- همه ی سطرهای بیرون از پرانتز، از سید حسن حسینی است که قیصر امین پور در کتاب «در ملکوت سکوت» گرد آورده است-


 
 
شاعر نمی ميرد
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٥
 

کسی که اس ام اس ساخته است که « سیمین بهبهانی درگذشت» چه قصدی داشته؟

آرزوی مرگ این شاعر را داشته؟ مگر نمی داند که شاعر نمی میرد؟ اگر نمی داند، بداند که تا وقتی که شعرهای یک شاعر زنده اند، او زنده است.

آرزوی مرگ یک شاعر را داشتن، آرزوی مرگ زبانی است که محمل شعرهای اوست و آرزوی مرگ یک زبان، آرزوی بی هویت شدن و مرگ مردمی است که به آن زبان تکلم می کنند.

...

کسی که اس ام اس ساخته است که « سیمین بهبهانی درگذشت» چه قصدی داشته؟

خانم بهبهانی جای کدام «زنده» را تنگ کرده؟!

...


 
 
A Resistance Poem
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٧
 

by Hamidreza Shekarsari

1)

No stone flies

No stone loves

No stone is martyred

Here

       - but-

Stones fly,

           love,

           are martyred

*   *   *

Such birds,

Such amorists,

Such martyrs sould be

People of this land

Which stones are so!

*   *   *

Such people should be

Which hands

Make  amorist and martyred birds of stones!

*   *   *

Such land should be

Which people,

Which stones are so!      

 پ.ن.

۱- اصل شعر این است: 

هیچ سنگی پرواز نمی کند/هيچ سنگي عاشق نيست/هيچ سنگي شهيد نمي شود/اينجا/اما/سنگها پرواز مي كنند ، عاشقند ، شهيد مي شوند .../**/چه پرندگاني بايد باشند/چه عاشقاني/چه شهيداني/مردمان اين سرزمين/كه سنگهايش اين چنين !/**/چه مردماني بايد باشند/كه دستهايشان/از سنگها پرندگاني عاشق و شهيد مي سازد !/**/چه سرزميني بايد باشد/كه مردمانش/كه سنگهايش اين چنين !

  ۲- می بینی که برای عشق (و عاشق) در متن انگلیسی از دو واژه استفاده کرده ام. موافقی؟


 
 
روشنایی صحنه
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢
 

برتولت برشت

 

نورپرداز

روشنی می بخشد به صحنه ی ما:

  ما - نمایشنامه نویس ها و بازیگران -

  چگونه خیال هایمان را فاش خواهیم کرد

  در دنیایی که فرو رفته در تاریکی؟

 

سیاهی سپیده دم، راه به خواب دارد

ما - اما - تماشاگرانمان را بیدار می خواهیم

هشیارشان می خواهیم

تا در روشنایی

                    رویا ببینند

اگر شب را - حتی-  بخواهیم

ماه ها و چراغ های ما

                              شب را می نمایانند

و بازیگرانمان می توانند نشان دهند که چه وقتی از روز است

 

 

نمایش سازان عصر الیزابت

بر خلنگزارهای عصرگاه

سطرها سرودند

دور از هر نور

آن خلنگزارها نیز از نور محروم می ماندند

این شد که سیل بُرد

آن چه را حاصل دسترنج ما بود

و تماشاگر می دید

دهقان آزرده دل

بر خاک تاواستلند نشست

که خاک او بود