راديومانيا

آبی
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٥
 

دریاست سکوت

 

میان آسمان و ماسه ها

تمجمج امواج است

که می شوراند دل را

«چه می گویی...نمی گویی؟»

 

بیا تا بردارم سکوت را

از لب های مرددت

و بنشانم در چشم هایم

که کر شده از جیغ مرغ های دریایی

 

آسمان است سکوت


 
 
او که سلام را نفروخت
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٤
 

طاهره صفارزاده

(١٣٨٧-١٣١۵)

دستم می لرزد. باید بلرزد. می خواهد از بسته شدن چشمی بنویسد که با اطمینان می دید. دکتر طاهره صفارزاده. الگوی کامل یک شاعر مستقل. کسی که به شاعران پس از خود اعتماد به نفس داد. شاعر «سفر»ها. طنین در دلتا. «طنین» حرکتی است که شعر او در ذهن من دارد.

بانوی ما، «طاهره»ی ما (دنیا بی طاهره صفارزاده چه ناپاک است..)، در هفتاد و دو سالگی رخت رحلت را بر تن کرد تا «هفتاد و دو»، همچنان نشانه ی اندوه باشد.

بانو! با کلمات خودت وداع می کنم:

سلام     سلام     سلام

سلام نام دلگشای خداوند است

□□□

پ.ن.

از پیام هایی که برای تسلایم فرستادند:

م.مؤید: «چه حریمی... چه حرمتی... چه صادقی داشت طاهره...»

قربان ولیی: «دنیا طاهره ی مکتوم فراوان دارد... که هنوز هست

علی محمد مؤدب: «شب تولد بسم الله است!»

□□□

یادداشتِ «او که سلام را نفروخت» در فیروزه


 
 
بچه ی جنوب
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱
 

دوست داشتن محسن چاوشی کار سختی نیست وقتی که می خواند:

یاد بچه های مهربون/ زمین خاکی

یاد بازی/ یاد بردنا وُ باختنا می افتم

بعضی وقتام یاد جنگُ

یاد موندنا وُ رفتنا می افتم

 

دوس دارم برم جنوب کنار جاشوای دریا

روی عرشه واسه ماهیا بخونم

بشینم/ نگاه کنم به شکل ابرا

که هنوز شکل تفنگ و ترکش و تیر و جنونن

 

پدرم همیشه میگه:

یادته بهت می گفتم

اگه بچه های اهواز

- که نه ابرن/ نه پرنده ن-

توی بازی م ببازن/ توی عشقشون برنده ن ...

.

.

خوشحالم که آلبوم یک شاخه نیلوفر رسماً به بازار آمد و خوشحالم  برای اولین بار با ورود یک آلبوم موسیقی به بازار، شاهد احترام به حقوق مولف در اینترنت بودم.

 ...

پ.ن.

این بال ها چقدر واقعی اند!