راديومانيا

A poem by Akbar Mirjafari
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٢
 

At sundown

A hand

Was amassing

Broken pieces of aquarium

On seaside

And the little fish

Was still

On sand.

 

I was the dead fish,

Didn’t you be the hand?

پ.ن.

 

از مجموعه ی «تکا»، کتاب «گندم و بلدرچین» سید اکبر میرجعفری هم منتشر شد. با ترجمه ی شعری از این کتاب – که پیش از این در پست سوم مهر ماه 1385 همین صفحه، اصلش را آورده ام- به استقبال کتاب بعدی میرجعفری می روم. هرچند می دانم که او با واژه ی «آکواریوم» به جای «تنگ» موافق نیست اما ...

 

 


 
 
عکس های محسن راستانی در پاریس ریویو
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳
 

در شماره ی پاییز 2008 مجله ی «پاریس ریویو»، کار های دو عکاس ایرانی - عباس کوثری و محسن راستانی- منتشر شده است. برای محسن راستانی نوشته اند:

«در بیست سال گذشته، هر وقت که محسن راستانی در ایران سفری داشته، عکس های خانوادگی گرفته است. از روستاهای کم جمعیت تا شهرک های پرجمعیت، هر جا که رفته، همراه خود یک پرده ی سفید برای پسزمینه عکاسی داشته است. بعضی از اوقات که در جایی یرای مدتی مستقر شده، یک استودیوی موقت برای برداشتن عکس ها یش راه انداخته، و گاهی در این استودیو را برای مردم باز گذاشته است. وقتی مردمی را که می خواهد ازشان عکس بگیرد می بیند، با اظهار این که نمی خواهد مزاحمشان بشود از آنها می خواهد که با او تماس بگیرند. در نتیجه، سوژه هایش می آیند و بین دوربین او و پرده ی سفید می ایستند و او به آنها می گوید که آن گونه که دوست دارند ژست بگیرند.

برای محسن راستانی، پرده ی سفید در این عکس ها همان قدر مهم است که آدم هایی که جلویش می ایستند. راستانی می گوید که این پرده ی سفید آدم ها را بهتر در ذهن ما ایزوله می کند، آنچنان که فناناپذیر می شوند، مثل اسطوره ها، نقش های حک شده بر دیوارهای سنگی پرسپولیس.»

و یکی از عکس های محسن راستانی: