راديومانيا

دیگان 88
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤
 

١

حالا حسرتی هستی

حک بر حکایتِ حالا

ای حریر حرف ها!

ای برف!

 

٢

خاموش و ناامید

از پنجره های ناامید و خاموش

رو به روی تلویزیون

به آوازهای قدیمی

آویزانیم

 

٣

چترهای معطل

دستکش های معطل

شال و کلاه معطل

کودکان

در آرزوی تعطیلات سپید

آب می شوند

 

۴

آه های چرک

ابرهای چرک

 

پ.ن.

سینا علیمحمدی به بهانه ی «دیگان ٨٨»، در باره ی موسیقی شعر مطلبی در روزنامه ی جام جم نوشته است. در این عبارتش: «... از اواخر دهه 60 تا همین روزگار، اکنون این حذف موسیقی ابعاد گسترده‌تری گرفته است و ... حتی دامنه‌اش به شعر سنتی و خاصه غزل فارسی نیز کشیده شده است تا آنجا که غزلسرایان امروز بویژه جوان‌ترها اصرار زیادی بر حذف ردیف و همچنین کمرنگ کردن زنگ قافیه با به کار بردن مصوت‌های کوتاه دارند.» نکته ای است قابل تامل. همین عبارت، می تواند مایه ای باشد برای فکر کردن به «وزن شعر» و «موسیقی شعر» و تمایز ظریف این دو.

نوشته ی سینا را این جا بخوانید.

 


 
 
بُرَیرخوانی
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤
 

به نام پروردگار حسین (که سلام بر او)
بریر پسر خضیر۞ کیست بریر؟۞ دریافت را یارایمان نیست که کیست بریر۞ نوشته شد بر او که خوانا شود به قرآن۞ که پارسا بود او۞ که پرهیزکار بود او۞ که پیمان را پاس می داشت او۞ که گوش هوش او نیوشا بود سخن پیامبر را (که سلام بر او) که دو گرانمایه از من شما را می ماند: کتاب خداوند یکی و دیگری خاندان من۞ و بریر خوانای هر دوآن شد۞ سخن پایین آمده ی خداوند در روان او روان۞ و آنات او پرداخته به گزارش آیات کتاب به هر جای به هر زمان۞ خاندان پیامبر (که سلام بر ایشان) روشنای راه او۞ و بریر از پیروان راست پیمان بود علی را و حسن را و حسین را (که سلام بر ایشان)۞ آیا شنیده ای که چون نیک فرجام شد؟۞ در سایه ی خانه ی خداوند بود به مکه که خبر آمد امامش حسین (که سلام بر او) حج را به پایان نمی برد و آهنگ خروج دارد۞ هماهنگ با امام بی درنگ پا در رکاب نهاد بریر۞ به کربلا فرود آمد۞ کربلا را خواند بریر۞ زمین عطش بود کربلا۞ زمین آتش بود کربلا۞ دژمنشان و بدکنشان به خاموشی نور خداوند می اندیشیدند۞ سیاه اندیشان سپاه اهریمن به کشتن خاندان پیامبر (که سلام بر ایشان) می سگالیدند۞ بریر از امام اجازت خواست زنهارده باشد فرمانده سپاه اهریمن را۞ عمر پسر سعد را (که نفرین پاکان بر او)۞ اجازت یافت۞ بی سلام بر آن ناسپاس درآمد۞ که سلام نام خداوند است و دریغا از نام خداوند در نشستگاه اهریمن۞ بریر زنهار داد عمر را که دست بشوی از این پلشتی از این زشتی۞ آب را رها کن که نام پاک مادر حسین (که سلام بر ایشان) بر آن است۞ آرزوی زمین ری بسته بود گوش پسر سعد را ۞ بریر او را به تاریکی وا نهاد۞ و به امن جای ایمان در دامان خاندان باز گشت۞ خجسته بود گام های او۞ خجسته بود کلام او در شامگاه نهم که امام بیعت از یاران بر داشت۞ بریر هم بر آن راه که آیه ای از حجراتِ کتاب خداوند بخوانَد گفت: ای پسر پیامبر، منتی بر تو نداریم اگر در رکاب تو به جنگ اندر آییم اگر بند از بندمان بگسلند۞ بل که منت پذیریم تو و پروردگارت را که شرافتمان بخشیدی به شهادت و دیدار نیایت پیامبر خداوند (که سلام بر او)۞ خجسته بود این کلام که خشنود نمود امام را۞ پاداش را حسین (که سلام بر او) دعایش فرمود به نیک فرجامی۞ فرجام نیک را گامی بیش نمانده بود۞ گامی برداشت بریر۞ خورشید نگران دهمین روز بی تاب می تابید۞ بریر بود که بی تاب تر از خورشید بود۞ آیه ای ملتهب بر او تابیده بود۞ واپسین آیه۞ از پس شهادت حر پسر یزید ریاحی (که سلام بر او) بریر از امام اجازت خواست به تلاوت این آخرین آیه۞ امام اجازتش داد۞ بریر پای در رکاب گذاشت شمشیر از نیام به در آورد و رجز خوانان به آوردگاه در آمد۞ که منم بریر۞ پدرم خضیر۞ شیرم که شیران را به هراس می افکنم۞ نیک مردان به نیکی ام گواه۞ پلیدان از دم شمشیرم ناگزیر۞ رجز می خواند بریر و هماورد می خواست۞ از سپاه اهریمن یزید پسر معقل (که نفرین پاکان بر او) که بریر را پیری فرتوت می پندارد به میدان می آید و نهیب می زند که هان! دروغزن مردی که تو باشی بریر!۞ بریر چشم در چشم آن پلید می دوزد و ناگاه پیامبر را فرا یاد می آورد رو در روی یهود۞ پسر معقل را به آزمون سوگند می خواند که من بر راستی راهم سوگند می خورم تو نیز سوگند می خوری آیا۞ که شمشیرهای ما گواه سوگند ما باشند و آن که به خون در غلطد هزیمتش نشان ناراستی اش شود۞ پسر معقل باده ی غرورش در جام ریشخندی زد که ایدون باد!۞ بریر سپاه اهریمن را گواه خواست بر این آزمون سوگند۞ که بر سوگندهای ما گواه باشید و بدانید کشته ی این هماوردی دشمن خداوند است و پادافرهش نفرین ایزدی۞ بر این سوگنداسوگند گواه باشید و راستی را دریابید۞ آن گاه به هم در آویختند به شمشیر۞ ضربت نخست از پسر معقل است۞ بریر به چالاکی این ضربت را ناکام می سازد و با ضربتی ناگاه جان پلشت و بی مقدار پسر معقل را می گیرد۞ سپاه ناسپاسان در بهت فرو می رود۞ آیه ای رساست بریر۞ نخست ناسپاسی که به خود می آید رضی پسر منقذ است (که نفرین پاکان بر او) که فریب را از قفا به بریر می تازد۞ هوشیار است بریر۞ چرب دستانه هجوم پسر منقذ را می شکند و بر او چیره می شود۞ از اسب به زیرش می افکند و بر سینه اش می نشیند۞ پسر منقذ به فرومایگی و زبونی زبان به خواری می گشاید که کجایید یاران جنگی؟۞ از سپاه اهریمن کعب پسر جابر است که نفرین خداوند را می خرد و به ناجوانمردی نیزه ای بر پشت بریر می نشاند۞ زخم کاری است۞ به خاک می افتد بریر۞ فرشتگان به پیشوازش می آیند۞ بریر واپسین آیه را به نیکویی به فرجام رسانده است۞ اما هنوز اندکی از توانش مانده است۞ آن را نیز به پای امامش می ریزد۞ سلام بر تو ای حسین۞ پاسخ آسمانی این سلام هنوزاهنوز در گذر زمان نامیراست۞ سلام بر تو ای بریر۞ سلام بر تو به گاه زاده شدن۞ سلام بر تو به گاه جان سپردن۞ سلام بر تو آن گاه که به رستخیز برانگیخته می شوی۞  

 پانوشت:
- «بریر» و «خضیر» به آهنگ واژه ی «زهیر» خوانده شوند به ضمه ی اول و فتحه ی دوم و سکون سوم و چهارم
- «آیه ای از حجرات کتاب خداوند» به هفدهمین آیه ی سوره ی حجرات اشاره دارد که «بر تو منت می گذارند که اسلام آورده اند/ ایشان را بگو اسلامتان را بر من منتی نیست/ بل که الله است که بر شما منت گذاشته است به نشان دادن راه ایمان/ باشد که راستی را باشید»
- آزمون سوگند همان مباهله است