راديومانيا

شعرنثری از بورخس
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٩
 

یک رؤیا

در دور افتاده جایی در ایران برج سنگی نه چندان بلندی هست بی در و بی پنجره. در تنها حجره اش (به شکل دایره با کفی کثیف) میزی چوبی هست و نیمکتی. در آن سلول مدور، مردی که چون من است با حروفی که نمی شناسمشان شعری بلند می نویسد از مردی که در سلول مدوری دیگر شعری می نویسد از مردی که در سلول مدوری دیگر ... این ماجرا را پایانی نیست و کسی نخواهد توانست آن چه را این بندیان می نویسند بخواند.

 

پ.ن.

متن انگلیسی اثر را در این جا بخوانید.


 
 
یا رب!
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٩
 

صبحی نرسیده باز شد شب،  چه کنم؟

با حسرت و وحشت و تباتب چه کنم؟

 

گفتی که «دعا کلید/ چاره ست» اما

سوراخ دعا گم شده یا رب چه کنم؟


 
 
Metrovision
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٤
 

این یک پرسش جدی است:

چرا برای او که با «امر زیبا» (هنر) درگیر است، در وضعیت اضطراری هر متنی وجه کنایی و مستعار دارد؟

(مثلاً امروز صبح در متروی مسیر دانشگاه علم و صنعت، اطلاعات مترو هر چند دقیقه یک بار اعلام می کرد: <مسافرین محترم! تا اطلاع ثانوی مترو در ایستگاه های «ملت» و «بهارستان» نمی ایستد.> همراه شاعرم به این عبارت می افزود: <یک سطر عالی برای یک شعر سیاسی!>)


 
 
بختک
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۸
 

سایه بر سایه

عبور کابوس

کوچه بر خواب که افتاده عبوس؟