راديومانيا

دو بیت بیژن ارژن
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٢
 

خانه ی اول: چند رباعی منتشر نشده

 پاییز آمد پرنده ریزان تگرگ

تقویم به باد رفت برگ از پی برگ

پاییز آمد درخت ها کوچیدند

پرواز درخت: برگ... پرواز تو: مرگ...

 - - -

او دار نبود، او سپیدار نبود

هرچند نخفته بود، بیدار نبود

آن نیمه ی پوک، توت پیر فرتوت

تابوت خودش بود و خبردار نبود

 - - -

در کوچه ی بن بستِ نمی دانم ها

زیر تیر چراغ برقی تنها

پیراهن راه راهِ باران بر تن

مردی یکریز می برد نام تو را

 - - -

باران پر زد پرنده ای پرپر زد

باران خود را به کوچه ای دیگر زد

شاید باران پرنده ای کوچک بود

که از شب خیس گیسوانت پر زد

 

 

خانه ی دوم: شب شعرخوانی بیژن ارژن

 

سه شنبه بیستم مهر ماه، شب شعرخوانی بیژن ارژن بود در سرای اهل قلم. این دومین شب شعرخوانی یک شاعر بود که به همت سید اکبر میرجعفری و با پشتیبانی سرای اهل قلم برگزار می شد. هفته ی پیش قربان ولیی شعر خوانده بود...

بیژن ارژن شعر خواند و از شعر گفتنش گفت و از خودش گفت و از شعر گفت. زلالی کلماتش وقت من را خوش کرد. کشف این که چگونه یک تجربه ناهموار زیستی در مجال فشرده ی رباعی متبلور می شود، دستاورد ارزنده ی این شب برای من بود.

بارها خواسته ام که آن چه را رباعی های بیژن برای من داشته است مکتوب کنم و هر بار آفتِ تسویف مانع شده است. این جا ثبت می کنم که بیژن ارژن رباعی را شکلی مناسب برای بیان تصویری نشان داده است. رباعی های او آسان گیری های رایج در نوشتن شعر کوتاه را به چالش می کشد. من کتاب «بی هم شدگان» او را کتابی چشمگیر می دانم که باید در نقدی تکوینی شکوفا شود...

بعد از پایان برنامه، با بیژن از سرای اهل قلم ( چهارراه ولی عصر ) پیاده تا میدان توحید ( که او ماشینش را آن جا پارک کرده بود ) رفتیم و بیژن را در خاطرات شعری اش از عشق و مرگ، روشن تر دیدم. او رباعی ای را می خواند و زندگی پشت آن رباعی را روایت می کرد. از علی شمس علیزاده که شعر خود را وام دار او می داند گفت. گفت و گفت و شب بیستم مهر ماه هشتاد و نه را به نام خودش ثبت کرد. کاش دست اندر کاران سرای اهل قلم حرف های این شب را ضبط کرده باشند. کاش سید اکبر میرجعفری ( به هر شیوه که صلاح می داند) گزارشی مبسوط از برنامه هایش را جایی ثبت کند...

قرار است هفته ی دیگر ( بیست و هفتم مهر ماه ) سینا سنجری سومین شاعری باشد که شبی را شعر بخواند و سخن بگوید. کاش این شب ها همچنان روشن باشد...  


 
 
پا
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٥
 

شعری از کریستیان مورگنشترن

 

پایی تنها می پلکد بر زمین

یک پاست فقط، همین و بس.

دیرک نیست، درخت نیست،

یک پاست فقط، همین و بس.

 

مدت ها پیش، مردی در جنگ

شرحه شرحه شد

تنها این پا جان به در برد

گویی خط امان داشت

 

از آن زمان می پلکد یک پای تنها

یک پاست فقط، همین و بس.

دیرک نیست، درخت نیست،

یک پاست فقط، همین و بس.

 

+

اما این که:

Christian Morgenstern

Christian Morgenstern

مورگنشترن (1871-1914) شاعری است آلمانی. کارنامه ی شعری او (که الهام بخش بسیاری از «شعرهای لاطائل» در زبان آلمانی و انگلیسی و دیگر زبان های اروپایی است) اکنون از محبوبیت و شهرت گسترده ای بهره می برد؛ هرچند خود شاعر را در زمان حیاتش از این شهرت نصیبی نبود.

مورگنشترن در شعرهایش «دانشوری» را مایه ی تفریح و سرگرمی قرار داده و با شوخ طبعی (که واژه ی محترمانه ای برای استهزا ست) امور جدی و عبوسی چون نقد ادبی و دستور زبان را به چالش کشیده است. «موسیقی کلام» و «اندراج» از مشخصه های ثابت شعرهای هزل کریستیان مورگنشترن محسوب می شوند.

 شعرهای مورگنشترن در قلب و زبان آلمانی زبان ها نشسته است.

 مورگنشترن آثاری فلسفی نیز دارد که بر فلاسفه ی معاصرش (چون «نیچه» و «رودولف اشتاینر») موثر بوده است.

 

و دیگر این که:

The Gallows Songs

کتاب «ترانه های چوبه ی دار» ترجمه ی انگلیسی گزیده ای از شعرهای مورگنشترن است که «مکس نایت» آن را با پیشگفتاری در سال 1964 منتشر کرد. ناشر این کتاب، «انتشارات دانشگاه کالیفرنیا» است. شعر «پا» از این کتاب به فارسی درآمده است.


 
 
معانی
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢
 

در ایستگاه خالی

پیاده می شود ابر

از قطار قطره ها

 

می نشیند

                 بر نیمکتی تکیده

 و می میرد     از ایجازی مخل