راديومانيا

شعری از میلتوس ساختوریس
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
 

همنوایی

برای اوا پرساکی

 

درخت گفت:

- شاخه هایم را خواهم شکست

  امشب

  خواهم سوخت

  برخواهم خاست!

 

روشنایی های درون خانه

به جنونم می کشانند

برمی آیند و به خاموشی می گرایند

بی حرفی حتی

 

کودک گفت:

- زمستان است

  دور است دریا با کشتی ها

  و حفر می کنند آدم ها

  عمیق

  حفر می کنند

  و همه چیز را دفن می کنند

 

خورشید گفت:

- خوابیدم و خواب دیدم

  فاخته ای هستم

  با شکمی

  سرشار از خونی هرزه

 

و کشتی گفت:

- خوابیدم

  می خواهم بخوابم

  اما عمیق است شب

  اما تاریک است شب

  و ماهی ها نیستند


 
 
حراج : شعر تازه ای از ضیاءالدین ترابی
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢
 
دیر رسیده بودیم
 
فردوس را فروخته بودند و
داشتند دوزخ را می فروختند
از خیرش گذشتیم
 
تا چشم کار می کرد
آدم بود و آدم
و تابلویی که رویش نوشته بود
شتاب نکنید
شکیبا باشید
به اندازه ی کافی جای خالی هست
فقط خونسرد باشید و نوبت را رعایت کنید
 
نه خونسرد بودیم
نه اهل رعایت
به خاطر همین هم
نه از فردوس بهره ای بردیم
نه از دوزخ
ماندیم سرگردان
در برزخی که می بینی