راديومانيا

مارک استرند
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 

شنبه بیست و نهم نوامبر، 

شاعر مرگ اندیش آمریکا، مارک استرند در خانه ی دخترش درگذشت. سرطان چشم این شاعر هشتاد ساله را بست. خبر را در نیویورک تایمز خواندم. در انتهای خبر، شعر بقایا (مانده ها) از کتاب "تاریکتر" او آمده است. فارسی اش را بخوانید:

خالی می کنم خودم را از نام های دیگران. خالی می کنم جیب هایم را.
خالی می کنم کفش هایم را و رهایشان می کنم کنار راه.
شب ساعت ها را عقب می کشم.
آلبوم خانوادگی را می گشایم و نگاه می کنم به پسرکی که هستم. 
چگونه بوده؟ ساعات کارشان را کرده اند. 
نام خودم را می گویم. می گویم خداحافظ. 
کلمات همدیگر را در باد دنبال می کنند. 
پدر و مادرم برمی خیزند از اریکه هایشان در اتاق های شیری ابرها.
چگونه می آوازم؟ زمان می گوید که چه ام.
دگرگون می شوم و همانم.
خالی می کنم خودم را از زندگی و زندگی ام باقی است.


 
 
محسن ها
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 

هنوز پنج دقیقه از رفتنش نگذشته بود- محسن عین را می گویم- که زنگ زد و پرسید شارژر موبایلش را جا نگذاشته؟ 
جایی را که نشسته بود گشتم و شارژر را دیدم. خیالش راحت شد. چند دقیقه بعد دوباره زنگ زد و این بار پی کارت حافظه اش بود. آن را هم پیدا کردم. گفتم: محسن! ببین خودت را جا نگذاشته ای؟!

در اتوبوس، سرم به مجله ای نورسیده گرم بود که موبایلم زنگ خورد. محسن صاد بود. پرسید: چرا کارت حافظه ات را نبردی؟
آه از نهادم برخاست. جا گذاشته بودمش. یک ساعت بعد، پشت در خانه مانده بودم مستاصل. دسته کلیدم نبود. زنگ زدم به محسن صاد. کلید روی در ورودی مانده بود. محسن گفت: ببین خودت را جا نگذاشته ای؟!

.. و زمین دور خورشید می گردید..