راديومانيا

یادت به خیر، سید...
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٩
 

با سید حسن حسینی نشسته بودیم در اتاق ویراستاران رادیو تهران و در باره ی استفاده ی ابزاری از آدم ها که موضوع روز آن روزها بود حرف می زدیم. گپ ما از نمونه های سیاسی و فرهنگی گذشته بود و یک نمونه را من می گفتم، یک نمونه را سید. نوبت من بود که در زدند. خانم «کاف» بود. متن (که رادیویی ها فارسی را پاس نمی دارند و به آن « تکست » می گویند) آورده بود برای ویرایش. چشمش که به سید افتاد بی مقدمه گفت:« آقای حسینی! این آقای نادمی با ما همکاری نمی کنه!»

جا خوردم. من - با حفظ سمتِ برنامه سازی- ویراستار گروه علوم و فنون که خانم «کاف» آن جا کار می کرد هم بودم. داشتم فکر می کردم که چه کوتاهی ای از من سر زده که خانم «کاف» ادامه داد:« آقای نادمی برای برنامه های ما شعر نمیگه!» سید نگاهی به من کرد که معنایش این بود« شاهد از غیب رسید! » خانم «کاف» فرصت پاسخ به نگاه سید را به من نداد و ادامه داد:« آقای حسینی! آقای نادمی میگه که شما شاعرین، درسته؟» سید پرسید:« آقای نادمی میگه؟ نه، ایشون شوخی می کنه!» خانم «کاف»گفت:« شکسته نفسی نکنین، دوستای آقای نادمی همه شون شاعرن!! ببینین، من یه برنامه طراحی کردم به اسم «تاریخ علم»، یه شعر می خوام برای آرم و ورودیه اش. لطف کنین برام بگین!»

دکتر حسینی  پس از یکی دو دقیقه سکوت، گفت:«اشکالی نداره، چون آقای نادمی به شما گفته که من شاعرم، دست به نقد این بیت رو یادداشت کنید:

به نام خداوند تاریخ ِ علم!

بزن تیشه ی جهل بر بیخ علم!

*   *   *

یادت به خیر، سید...