راديومانيا

سیمای مردی در میان جمع
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٩
 

این نوشته، چیزی است از جنس اس ام اسی که کیومرث پوراحمد به رضا رشیدپور در برنامه اش زد و شهادت داد که علی دایی در گفته هایش صداقت دارد.. یعنی حس می کنم مجبورم بنویسم...

+

علی دایی یک برنده ی به تمام معناست. او خودش را اثبات کرده است.

+

یک سال از ماجراهای جام جهانی می گذرد  و ما سعی کرده ایم که فراموش کنیم. فراموش کنیم که با شوخی های ساده شروع کردیم: «علی دایی را در بازی های کامپیوتری هم نمی توان تعویض کرد!» و ... رسیدیم به فحش های ناموسی...

سعی کرده ایم که فراموش کنیم زیرا از همان روز بعد از بازگشت به ایران، علی دایی با تمام وجود از خاکستری که در آن دفنش می کردیم بیرون آمد و شعله کشید و ...

حالا حکایتِ ما، حکایتِ مردم فیلم خشم فریتس لانگ است، حکایتِ پاریسِ پس از اعاده ی حیثییت از دریفوس است: تحسینش می کنیم که قهرمان شده، خداحافظی غیرمنتظره اش را نمی پذیریم ( باید بازی رسمی برایش ترتیب داد! و ... )، او را با سرداران تاریخی ایران مقایسه می کنیم!، حرف هایش را با احترام و دقت گوش می کنیم و -مثلاْ- از ارادتش به بانوی دو عالم، حضرت فاطمه سلام الله علیها ( به قول خودش: خانم زهرا) اشک در چشم هایمان جمع می شود و ...

+

علی دایی گفت که همه ی آن هایی را که به او خندیده اند بخشیده است ولی آیا انسانی که انسان دیگری را به مضحکه ای شنیع می کشاند می تواند خود را ببخشد؟

حتماْ می تواند!