راديومانيا

روایت سید احمد نادمی از مرثیه ای که سید حسن حسینی برای قیصر امین پور می نویسد:
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٠
 

(وقتی که خاک

 رازهای ما را می فهمد

 و باد

 افشاگری ست بی پروا

 پاییز

 ناگزیر می شود

 و نیستی را می نویسی لبخند)

نذر لبخند تو می گریم

 

گفته بودم : دنیا تنگ است

و تاب لبخند پروانه ها را ندارد

 

نذر لبخند تو می میرم

و تو از من می گذری

( برگ ریزان در کاجزار؟

 

 سوزن های محال

 ریخته بر راه ها...

 

 گریزی نیست!)

همیشه وقتی به محال می اندیشم

در صدایم

             خسوفی گل می کند

(دوشنبه

 ماهی در محاق داشت

 و خورشید بی ملاحظه ی سه شنبه

 آفتاب نداشت

 آفتاب گردانی منتظر

 می مرد از عشق)

نفرینی دارم در آستین:

فراموش کرده ایم

که به یاد داشته باشیم: مرگ

                                           برگ برنده نیست

و عاشقان به ندرت می میرند

 

امروز برای نمردن

مدیون کدام جوانمردم؟

(باور نمی کنند!

 همزاد عاشقان جهان باشی و مرگ؟

 اشتیاق رفتن را

 باور نمی کنند!)

شوق رفتن

             پرنده ی مبهمی ست

                                         با صدایی دود گرفته

(پرنده نیست...

 

 از دروازه ی همیشه باز مرگ

 مرغان مهاجر گذشته اند

 و به لهجه ی انجماد

 همزبان شده اند)

سیمرغ های یخزده را دیدی

جرمشان

تلفظ نابهنجار حرف قاف بود

(قاف

 حرف اول و آخر است،

 و القران المجید!)

 

- همه ی سطرهای بیرون از پرانتز، از سید حسن حسینی است که قیصر امین پور در کتاب «در ملکوت سکوت» گرد آورده است-