راديومانيا

شهریارا! تو بمان..
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٤
 

«شهریار» کمال تبریزی را جمعه ها از کانال ۲ تلویزیون می بینم و بیش از این که به مرحوم شهریار فکر کنم، به قابلیت های کمال تبریزی توجه می کنم. تبریزی توانسته است با انتخاب های خوبش (casting) و واقع نمایی اش در زمان و مکان، ما را به حس مطلوبی از تماشای یک فیلم تاریخی برساند. از آقای تبریزی همین را می توان انتطار داشت. «شهریار» در این سریال یک شاعر است و بس. قرار نیست که قهرمانی هالیوودی باشد که همه ی گره های «روایتی تاریخی» را باز کند. او یک شاعر است که فیلمنامه نویس و کارگردان، او را یک هنرمند حساس ( و گاهی احساساتی) دیده اند که شاهدی تاثیر پذیر از وقایع پیرامونی است. او بیش از هر چیز به تغزل پایبند است حتی اگر دوستش در طرفداری از شیخ محمد خیابانی کشته شود. پایان بندی شکل گرایانه (formic) در هر قسمت این سریال - که با خواندن شعری از این شاعر در میزانسنی مستقل ایجاد می شود - توجه کمال تبریزی را به هنرمند بودن شخصیت اصلی اثرش (و نه قهرمان بودن او ) می رساند . از سوی دیگر، توجه کارگردان به نقاشی واقع گرای ایرانی ( کمال الملک و شاگردانش ) در قاب بندی هایش، مؤید ادعای من در حضور تماشاگرانه ی هنرمند در وقایع اجتماعی - به زعم کمال تبریزی- است.

 

...

اما پخش این سریال، در موقعیت فعلی، کنایه آمیز است. اجرای دوزبانه ی گفت و گوها (ترکی - فارسی) در کنایه ای که می گویم، معنا دهنده است. موقعیت فعلی، موقعیتی است که شاعرانی چون مولوی را دیگران «ناایرانی» خوانده اند و شاعری چون شهریار که دوزبانه بودن گفت و گوهای سریالش، اعتراض هموطنان آذری زبان ما را برانگیخته است (و استنادِ فخرآمیزشان به حیدربابای این شاعر است که در تیتراژ فیلم آقای تبریزی خوانده می شود ) به پیشنهاد سیاستمداران، محمل انتخاب روز شعر ایران است...