راديومانيا

از شباهت های ناگزیر
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٢
 

از دیروز که خبر رضا سیدحسینی را شنیدم مشغول وسوسه ای شده ام که سال هاست به جانم افتاده. مدت هاست که می خواهم فیلمی در باره ی بورخس بسازم که نقش او را رضا سیدحسینی بازی کند. جرقه ی این ایده، چند سال پیش در مراسمی که یادم نیست برای بزرگداشت کدام هنرمند گرفته بودند، زده شد. سیدحسینی با دو نفر دیگر، پشت یک میز، رو به روی ما نشسته بود. دو دستش روی عصا، سرش روی دست ها، به بالا خیره شده بود. بارها او را این گونه دیده بودم اما این بار فرق می کرد. عینکش را برداشته بود و .. بورخس بود!

دیگر مراسم  اهمیتش را برایم از دست داده بود. درگیر قضیه ی «این همانی» شده بودم. شباهت صوری راه را برای شباهت های شخصیتی می گشاید. به نقش حیاتی ادبیات جهان برای فربه ساختن ادبیات ملی - که معنا و حاصل عمر فرهنگی بورخس و سیدحسینی است - فکر می کردم. می دانستم که این شباهت و تبعات اندیشیدگی اش، به معناسازی برای «ترجمه» منجر خواهد شد. با خودم گفتم که باید فیلمی ساخت در باره ی بورخس که رضا سیدحسینی نقش او را بازی کند...

خوش حالم که «کتابخانه ی بابل» بورخس را بابک، پسر آقای سیدحسینی ترجمه و منتشر کرده است.

خدایت بیامرزد بابک سیدحسینی! روحت شاد رضا سیدحسینی! آه! بورخس...

 


پیوند مرتبط:

«پیام رسان زیبایی های دور» در همشهری