راديومانيا

نمایش کتاب
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩
 

«نمایشگاه کتاب تهران» همیشه یکی از بهترین اتفاق های سال های من بوده است. آشنایان من در این دهه، هر وقت که زنگ می زنند می پرسند: «در نمایشگاهی؟» و فکر می کنند که من زنده ام که اردیبهشت ماه برسد!

امسال که چه محشری است این نمایشگاه!

شاید جای نامناسبی که این دو سه ساله برای نمایشگاه انتخاب شده و البته وضعیت هراسناک راهیابی به آن در امسال (که چهره ای فراموش نشدنی و کریه از ترافیک را در ذهن می نگارد) خبر از کسادی رونق نمایشگاه را بدهد ولی دیدیم و دیدید که واقعیت چیز دیگری است. این جمعیت عجیبی که از اولین ساعات آغاز به کار آن تا پایین کشیدن کرکره اش در این فضای محدود در خودش می پیچد و می پیچد، هر ناظری را شگفت زده می کند. از خریدار و مشتری، همه سر حالند. امسال کتاب های زیادی منتشر شده. نویسنده های ناامید در انبوه امیدواران خوشحال گم شده اند.

خودم هم نمی دانم چرا، ولی این روزها به نویسنده مطرود شعر «کتاب سوزان» برتولت برشت فکر می کنم. اگر این شعر برشت را نخوانده اید، من ترجمه ای را از کتابی که به انگلیسی از شعرهای برشت دارم برایتان می آورم ( و البته توصیه ی اکید می کنم که در پی ترجمه ای که از آلمانی شده باشد باشید):

کتاب سوزان

وقتی حکومت

حکم کرد به سوزاندن کتب ضاله در منظر عام

و در هر جا گاوهای نر را واداشتند که گاری های پربار از کتاب را

بکشند به سوی آتش گاه ها

نویسنده ای مطرود، یکی از بهترین ها،

فهرستِ سوزاندنی ها را بالا و پایین کرد، گشت و گشت

و خشکش زد وقتی که دید کتاب هایش را نادیده گرفته اند

با بال های خشم، هجوم برد به میز کارش

و نامه ای نوشت به ارباب قدرت که

«بسوزانید مرا!»

با قلمی که پرپر می زد نوشت

«آیا کتاب های من همواره حقیقت را ننوشته اند؟

 شما با من چون یک دروغزن رفتار کرده اید!

 بسوزانید مرا!»

از کتاب [Bertolt Brecht, Poems 1913-1956, Routledge, 1987]