راديومانيا

سفر شعر
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٦
 

«لباس هایمان را دار زده بودند شبانه/ صبح که برخاستیم/ همه مرده بودیم»

این شعر، آخرین شعری است که سید ضیاءالدین ترابی نوشته و اولین شعری است که در وبلاگش گذاشته؛ وبلاگی که خودش از اول خرداد ماه باز کرده است. البته پیش از این، حبیب محمدزاده، صفحه ای شخصی در فضای «بلاگفا» برای آقای ترابی باز کرده بود و در این صفحه، شعرها و نوشته هایی را که برای پرونده ی ضیاء الدین ترابی در نشریه ی «هنرمند» گرد آورده بود آرشیو کرده بود. اما حالا خود آقای ترابی همت کرده و همسایه ی مجازی ما شده است..

شعر کوتاه آقای ترابی ( که یکی از کوتاه ترین شعرهای اوست) وضعیت گروتسک و هول آوری را افشا می کند. جامعه ای که همواره در معرض نگاه معترض و منتقدانه ی آقای ترابی بوده این بار تیر خلاص را زده و هویت مردگان را به ما (همه ی ما) اعطا کرده است. مایی که لباس هایمان را «آن ها» شبانه به دار آویختند. (تصویری هوشمندانه که از قابلیت های فعل آویختن استفاده کرده و با فاعلی که ضمیر غایب است یک رفتار ساده را به مجازاتی تلخ (برای چه؟) تبدیل کرده است. تضاد فعل های «برخاستن» و «مردن» در این شعر که در واقع ترکیب «مرده خیزی» را در خود دارد تقابلی حیرت انگیز با رستاخیز دارد...

در ضمن، این شعر، نمونه ی خوبی برای فکر کردن به تفاوت «خیال شعری» و «خیال قصوی» است و می تواند میزانی برای تشخیص و ارزیابی متن های شعری که متکی بر روایت اند باشد.

حضور سید ضیاءالدین ترابی را در فضای مجازی خوشامد می گویم.