راديومانيا

کعبه: شعری از ایمامو امیری باراکا
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٤
 

پنجره ای بسته     چشم دوخته

به حیاطی کثیف، و مردم سیاه

این سو به آن سو را به صدا یا فریاد یا به گام زدن از این سو به آن سو

 قوانین فیزیک را به جنگ می خوانند در جاری اراده شان.

 

لبریز از صداست دنیای ما

دلپذیرتر از دنیای دیگران است دنیای ما

گرچه در رنجیم، و همدیگر را به خون می کشیم

و پایمان گاهی وامی ماند از راه های هوا

 

 مردمی هستیم زیبا

با انگاشت هایی آفریقایی

پر از نقاب ها و. رقص ها و سرودهایی پرغرور

 

 با بازوها، و دماغ ها، و چشم هایی آفریقایی

هرچند پراکنده ایم در زنجیرهایی آفریقایی

جایی پر از زمستان ها، وقتی که خواست ما خورشید است.

 

 اسیر شده ایم، برادران. و می کوشیم

که بسازیم گریزگاه مان را در انگاشتی باستانی،

در ارتباطی نو

 

 با خودمان و خانواده ی سیاه مان.    ورد می خوانیم

حالا به طلسماتی نیاز داریم، برای برخاستن،

بازگشتن، نابود کردن، و آفریدن.            چیستند

 

 واژه های مقدس؟

 

 Amiri Baraka