راديومانيا

شعری از میلتوس ساختوریس
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
 

همنوایی

برای اوا پرساکی

 

درخت گفت:

- شاخه هایم را خواهم شکست

  امشب

  خواهم سوخت

  برخواهم خاست!

 

روشنایی های درون خانه

به جنونم می کشانند

برمی آیند و به خاموشی می گرایند

بی حرفی حتی

 

کودک گفت:

- زمستان است

  دور است دریا با کشتی ها

  و حفر می کنند آدم ها

  عمیق

  حفر می کنند

  و همه چیز را دفن می کنند

 

خورشید گفت:

- خوابیدم و خواب دیدم

  فاخته ای هستم

  با شکمی

  سرشار از خونی هرزه

 

و کشتی گفت:

- خوابیدم

  می خواهم بخوابم

  اما عمیق است شب

  اما تاریک است شب

  و ماهی ها نیستند


ترجیح می دهم به جای اطلاعاتی که از این جا و آن جا در باره ی میلتوس ساختوریس جمع کرده ام، یادداشتی را که فریدون فریاد در کتاب منحصر به فردش، «شعر امروز یونان»، در مدخل این شاعر نوشته است بیاورم و با این ارجاع، ستایشم را از همت فریدون فریاد ابراز کنم:

«میلتوس (میلیتادیس) ساختوریس در سال 1919 در جزیره ی آفتابی و درخشان «ایدرا» به دنیا آمد. در این جزیره در سال های بسیار دوری پیش از او، جد بزرگش جایی در تاریخ یونان برای خود کسب کرده بود. او در میان دریاسالاران ناوگان یونانیان علیه ترک ها در جنگ بزرگ استقلال به نبرد برخاسته بود. میلتوس ساختوریس در دانشگاه آتن به تحصیل حقوق پرداخت و پس از آن با درامدی اندک، زندگی روزمره را پی گرفت و در جهانی تماماً از آن خود غرقه شد؛ جهانی یکسره شکل گرفته از اوهامی کابوس وار که از درونشان اشعار کوتاهش را بیرون می کشید. این اشعار پیچیده در فضایی تیره و تار، ملهم از فجایع هولناک دوران اشغال یونان بودند.

او نخستین بار در سال 1940 در روزنامه ی «ادبیات جدید» حضور شاعرانه ی خود را اعلام کرد و به عنوان شاعری سورریالیست، در حلقه دوستانه ی شاعرانی که به دور «آندره آس امبیریکوس» گرد آمده بودند، پذیرفته شد. با این همه، اوهام هولناکش که اغلب به فولکلور و فرهنگ عامه پیوند می خورد، در زبانی شادمانه عرضه می شد که او را از سمبولیست های وجودگرا متمایز و شعرش را با تجارب فراواقعیتی همخط می کرد. شعر او همخوانی های بسیار نزدیکی از نظر سبک ولحن و نیز طریقه ی تعامل با کلمات، با شعر «نیکوس انگونوپولوس» دارد اما وسواس بیمارگونه ی شخصی اش در رفتار با تخلیات زخم آگینش، نشانه ی اصالت ناب سبک بسیار متمایز و مشخصش است. ساختوریس در سال 2005 چشم از جهان فرو بست. آثار او به زبان های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، بلغاری و عربی (در عراق) ترجمه شده است.

از جوایزی که او کسب کرده: جایزه ی نخست شاعران جوان اروپایی از سوی رادیو تلویزیون دولتی ایتالیا (1957) ، جایزه ی دوم شعر ملی یونان (1963) و جایزه ی نخست شعر ملی یونان (دو بار در سال های 1972 و 1987).

و کتاب هایش: موسیقی جزایر من، با صورتی رو به دیوار، وقتی با شما حرف می زنم، آفریده های بیرونی، لکه ها و ...»

آن چه که باید اضافه کنم این است که از شعرهایی که از ساختوریس (از ترجمه ی انگلیسی) دارم شعر «همنوایی» («هارمونی») را که آقای فریاد ترجمه اش نکرده انتخاب کرده ام که نمونه ای از تصویرسازی های اوست. این شعر را ساختوریس به خانم «اوا پرساکی» تقدیم کرده است. خانم «پرساکی» نقاشی است که تخیلاتش با ذهنیت سورریالیست ها همنوایی دارد. من این شعر را نوعی «نقاشی نویسی» یافته ام.