راديومانيا

شعری از م. موید
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۳
 

« مدائن »

 

چرا هفت؟

هفت پر ستاره  هفت پر زمین

دو سوی دجله می درخشیدند

بودند و بی نمود گشتند و سوار گردونه ی هفتی شان

گوشه ای پناه جستند

رها از کمند نابودی

در گوشه ی دستگاه ایرانی دمیدند

بودی دیگر

نمودی دیگر

 

چرا لنگرگاه؟

ژرفای برخاستن آوا تویه بود

ما بودیم

آوا

ما

آوا بودیم

قارچ های درخشان

و ریشه ی پنهان ما

از دم جان می آمد

رفتن می آمد

من و لنگرگاه همسویه ی رفتن می آمدیم

او سیماب بود

من نم دم سرچشمه ی سرچشمه ی آب بودم

بیرون آمدم

و به چشم هایم نگاه کردم و

لنگرگاه را در آن ها دیدم

افسون دیرین سوری

سیراب کیش دوست داشتن ست

به ماه بنگر

ماه واپسین

ماه هزار ساله

سیمابش را آرام و نیمه نهان از سنگلاخ ستم های ستم های ریز و درشت

می گذراند

و دندان دشوار را

می پوشاند

شب چهاردهم

شب چهاردهم

جانبخشی نگاه

با دستانی شکیبا

طبیعت بی جان را

وارسته از مرگ می دارد تا مدائن آوا بخواند

در گوشه ی ایرانی

 

Madaen