راديومانيا

این روزهای من!
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
 

از شما چه پنهان، این روزها رمانتیک شده ام. علت این عارضه، یکی ماجرایی است که در ممالک عربی جریان دارد و دیگری موعد سینمایی سالانه ی فیلم فجر است.

اول این که همبستگی و اتفاق مردم همیشه برایم اتفاقی شورانگیز بوده است. آن چه که در تونس و بعد در مصر روی داد ( و امیدوارم که دامنه اش دامن گیر همه ی دیکتاتوری ها شود) توجهی جهانی را جلب کرده و شعله ی آرزوی آزادی را بر افروخته است. جان جوان جهان دیگر بار در پیکر افسرده ی روزگار خودنمایی می کند... و تماشایی دارد این زندگی!

این روزهای من به تماشا می گذرد.

یکی دو روز است که آلبومی mixtape از رپرهای عرب ( الجنرال و مستر شوما و محمد علی بن جما از تونس، رامی دن جوان و احمد راک و روولوشن رکوردز از مصر، لطفی دوبل کنون از الجزایر و ابن ثابت از لیبی) به نام «خلاص» به دستم رسیده که صدای اعتراض عرب را صادقانه منتشر کرده است. روی آلبوم عبارت «مش بعید» (یعنی «دور نیست» - که در اولین قطعه که الجنرال آن را اجرا کرده می شنویم) امید به پیروزی را علنی می کند.

 * * *

اما این روزها که جشنواره ی فیلم فجر بر پاست، اگر چه رغبتم رغبت دهه ی هفتاد نیست اما یاد آن سال های در صف سینما ایستادن ها که همیشه با من است اوقات اکنونم را شورانگیز می کند. خبرهای جشنواره را پیگیری می کنم و فیلم هایی را که می خواهم می بینم.

شعری را که ترجمه اش را می خوانید به احترام سینما و دوستان سینمایی ام این جا آورده ام؛ با این اشاره که اینگمار برگمن برای نسل من استعاره ای از سینمایی است که حرمت «انسان» را نگه می دارد. مرحوم «ویلیام استفورد»، شاعر  آمریکایی، شاعری است که بارها پیش از این می خواستم کارهایش را معرفی کنم. این شعر را از نشریه ی «وسترن هیومنیتی ریویو» برداشته ام:

     برگمن

با سکوت آغاز می کنی. سردش می سازی

و آن گاه هجوم پرندگان تا سیاه پوشی آسمان.

کسی به تردید خیابانی خالی را قدم می زند - خودِ رویابین.

حالا   تلق و تولوق کنان   از گوشه ای   درشکه ای را اسب ها می کشند:

قصه ی قدیمی دوباره تو را دارد.

آن درشکه، یک شعبده باز را می برد، یا یک تابوت را،

زندگی تو روی به سوی واقعه دارد -

نگاه کسی به تو می رسد و از تو می گریزد، یک جاده، یک درخت تاریک.

تو دیالکتیکِ قدم زدن را می آغازی و جهان از درون و بیرون

به جنبش می افتد، خودش را باد می دهد - توت فرنگی ها، دوستان،

کلبه ای قدیمی، خشکی، دریا.

                                                 از ویلیام استفورد

David Levine's Ingmar Bergman


 
 
هفت مساوی است با نود؟
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱
 

شش هفت سال پیش بود که امیر قادری که آن روزها با من در برنامه ی «سینما فرهنگ» همکاری می کرد به من پیشنهاد داد که طرح برنامه ای را به شبکه ارائه دهم که در یک جمله «نود سینمایی» باشد. در این پیشنهاد، هم اهمیت «نود» عادل فردوسی پور نهفته بود و هم ضرورت یک برنامه ی رادیویی چالشی در باره ی سینمای ایران. راستش را بخواهید در آن زمان، با توجه به شرایط رادیو از سویی و شرایط سینمای ایران از سوی دیگر، نمی توانستم عاقبت خوشی برای این طرح پیشبینی کنم. در نتیجه این طرح مسکوت ماند...

از چند ماه پیش، در خبرها آمد که برنامه ای تلویزیونی که می خواهد «نود سینمایی» باشد با نام «هفت» و به همت فریدون جیرانی در حال تولید است. با کنچکاوی و اشتیاق پیگیر این خبر شدم. سرانجام جمعه دهم اردیبهشت، ساعت بیست و یک اولین قسمت این برنامه ی زنده پخش شد و امیر قادری اولین منتقد میهمان برنامه بود. در شروع این برنامه، جیرانی گفت که این برنامه قصد ندارد که نود سینمایی باشد و تلاش سازندگان بر این است که یک مجله ی تلویزیونی هفتگی برای سینما منتشر کنند. اما از اجرا و بخش بندی برنامه معلوم بود که «نود» فردوسی پور کاملا مد نظر عوامل «هفت» است. کاری ندارم که نتیجه ی کار بیشتر شبیه «ورزش از نگاه دو»ی آقای جهانگیر کوثری (که هم خودش و هم برنامه اش محترمند) از کار در آمد، اما مهم این است که هدف سازندگان «هفت»، خدمت به سینمای ایران است.

آن چه که مرا وا داشت که این سطرها را بنویسم خوف و رجایی است که برای این برنامه دارم. من به آن گروهی تعلق دارم که به سینمای پس از انقلاب باور دارد و این روزها به شدت نگران است. سینمای ایران این روزها حال خوشی ندارد. من و بسیاری چون من از آن چه که بر بیشتر پرده های سینمای ایران می نشیند شرمنده ایم. صبغه ی هنری این سینما به تدریج محو می شود و در مدیریت این سینما دغدغه ای را برای ایستادن در برابر این بلا نمی بینیم. برای همین، حمایت از هر کوششی برای نجات این سینما را وظیفه ی خود می دانیم. اما نگرانیم. زیرا این «هفت» در تلویزیونی پخش می شود که از سریال هایی چون «دارا و ندار» و « به کجا چنین شتابان» تقدیر می کند و برای تبلیغ آن ها از همه ی ظرفیتش استفاده می کند. برنامه ی «هفت» زمانی شروع می شود که در کانال پنج، سریال «پرانتز باز» کیومرث پوراحمد روی آنتن می رود و در ادامه اش همزمان است با پخش سریال «در چشم باد» جعفری جوزانی. قطعا سازندگان «هفت» می دانند که مخاطبان برنامه اشان ازاین فرصت های هر از گاهی تلویزیون نمی توانند بگذرند... اما به هر حال این خوف با رجا همراه است. امید به این که از این روزنه راهی به رهایی پیدا شود


 
 
das weisse band
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦
 

«روبان سفید» از بهترین فیلم های امسال است. میشائیل هانکه در آخرین فیلمش همچنان موفق است و تفسیر شخصی اش را از علل بروز فاجعه ی جنگ جهانی به خوبی  و هنرمندانه به تصویر کشیده است. روستای فیلم می تواند استعاره ای از اروپای دهه ی اول قرن بیستم باشد و شرایط حاکم بر آن قابلیت تعمیم گسترده ای را دارد. موقعیت پارادوکسیال مذهب ( که از سویی بر همه ی فعالیت های فردی و اجتماعی روستاییان سیطره دارد و از سوی دیگر در اداره کردن خانواده ی کشیش ناتوان می ماند) و الیگارشی تشریفاتی حاکم ( که ارباب نماینده ی آن است و خانواده اش از قربانیان اصلی ماجراهای فیلم است) و خنثی بودن نهاد دانایی ( که راوی فیلم یعنی معلم مدرسه نماد آن است) نتیجه ای جز جنگ بزرگ را به دنبال نخواهد داشت. میشائیل هانکه در این فیلم نیز استادانه با عواطف بیننده اش بازی می کند و تاثیر آزار دهنده ای بر او می گذارد. او به تعبیر نیما، زاده ی اضطراب جهان است و نقش پیامبرانه ی زنهاردهی را با مهارت ایفا می کند. این بار او از گذشته می گوید اما زمان حال را نشانه گرفته است و تیر او به هدف می نشیند. سکانس تعمید در کلیسا و تردید کشیش در تعمید دخترش که سرانجامی جز تسلیم ندارد یکی از کلیدی ترین لحظات فیلم است. او که با مظهر شکستش رو به رو ست چاره ای جز ادامه ی بازی ندارد و مصلحت اندیشانه به بهانه ی حفظ شان و اقتدار کلیسا حضور شر را در جامعه رسمیت می بخشد.

امیدوارم که «روبان سفید» در اسکار هم چون کن موفق شود و هشدارش را از طریق تبلیغی که اسکار برایش می کند به گستره ی وسیعتری از مخاطبان برساند.

 

پ. ن.

شب اسکار برگزار شد. کاترین بیگلو با فیلم تلخش، «The Hurt Locker» برنده ی بلامنازع اسکار امسال است. انیمیشن جذاب «Up» به حق خود رسید. اما «روبان سفید» جایزه ای را که مستحقش بود به فیلم آرژانتینی «El Secreto de Sus Ojos»، (راز چشمان آن ها) واگذار کرد. من این فیلم آرژانتینی را ندیده ام و نمی توانم قضاوتی نسبت به آن در قیاس با فیلم هانکه داشته باشم ولی با خواندن طرح داستان این فیلم در سایت اسکار می گویم که قصه ی آشنای فیلم آرژانتینی ( که در باره ی رمان نوشتن یک پروفسور بازنشسته ی امور جنایی است) هیچ مزیت و رجحانی بر فیلم «روبان سفید» ندارد...

 

تکمله

روز بیست و نهم اسفند فیلم «راز چشمان آن ها» را دیدم. بر رای خود اصرار دارم. «روبان سفید» فیلم بهتر و مهمتری است.


 
 
این/ آن: یک وضعیت
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۳
 

این کرک و پری که ریخته مال من است

آن کرکس بدسگال دنبال من است

یا بن بست است یا ورودش ممنوع

هر راه فرار- این هم اقبال من است

 

اما بعد؛

از تلویزیون متشکرم که «در بروژ» را پنج شنبه شب (بی هیچ تبلیغی) نشان داد. دوبله ی خوبِ شاهکار مارتین مک دونا، با بازی کالین فارل و برندان گلیسن و راف فاینس، این کم لطفی تلویزیونی ها را جبران می کند. این فیلم اگزیستانسیالیستی شاهد مثال محکمی برای رباعی «این/ آن: یک وضعیت» است. من این دوبله را اتفاقی دیدم، در حالی که پس از سرمستی ناشی از تماشای فیلمی که شبکه ی چهار در باره ی «دونده»ی امیر نادری نشان داده بود توان دیدن هیچ فیلم دیگری را نداشتم. اگر فیلم را ندیده اید، تکرار پخشش را در سه شنبه (همین فردا) از دست ندهید. البته امیدوارم که شبکه ی یک برنامه اش را عوض نکند!

فعلاً برای این که دست خالی نروید به عکس یکی از معرکه ترین سکانس های فیلم نگاه کنید و دیالوگ مربوطه اش را بخوانید:

Ken: You're a suicide case
Ray: And you're trying to shoot me in the fucking head
Ken: You're not getting that gun back

Ray: A great day this has turned out to be. I'm suicidal, me mate tries to kill me, me gun gets nicked and we're still in fookin' Bruges


 
 
یک فیلم خوب
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳٠
 

برای این که ننویسم این روزها چه فیلم های بدی می بینم، می نویسم که فیلم «فرزند خاک» فیلم خوبی است که باید دید. خوش حالم که جشن خانه ی سینما با من موافق است و جایزه ی بهترین فیلم را شایسته ی این فیلم دانسته..

برای این که ننویسم این روزها چه بازی های بدی می بینم، می نویسم که بازی شیرین خانم «مهتاب نصیرپور» در «فرزند خاک» دیدنی است. خوش حالم که جشن خانه ی سینما جایزه ی بهترین بازیگر (مکمل) زن را به خانم «نصیرپور» هدیه داده..

برای این که ننویسم این روزها چه فیلمنامه های بدی تبدیل به فیلم می شوند، می نوسم که فیلمنامه ی خوب فیلم «فرزند خاک»، هم ما را شگفت زده می کند هم با جزئی نگری اش باورپذیر از کار درآمده. خوش حالم که جشن خانه ی سینما با من موافق است و جایزه ی بهترین فیلمنامه را از آن این فیلم دانسته..

پوستر فیلم فرزند خاک

 

 برای این که ننویسم قصه ی فیلم های این روزها ربطی به این مردم و زندگی شان ندارد، از زندگی جاری در فیلم «فرزند خاک» ستایش می کنم..

 


 
 
I Want to Be You
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٢
 

فیلم سینمایی یکشنبه شب شبکه ی پنج، یک غافل گیری تمام عیار بود. غافلگیر شدم چون انتظار نداشتم این فیلم را شبکه ی تهران بدون معرفی و پیش آگهی به نمایش بگذارد و من آن را به این زودی و چنین راحت ببینم. فیلمی که با بازسازی اش، مارتین اسکورسیزی سرانجام توانست مجسمه ی اسکار را تصاحب کند. The Departed بازسازی این فیلم هنگ کنگی است که شبکه ی تهران آن را با نام اعمال شیطانی نشان داد.

اعمال شیطانی، فارسی شده ی عنوان انگلیسی فیلم، یعنی Infernal Affairs است. عنوان چینی فیلم، یعنی wu jian dao اشاره ای ظریف به اسفل السافلین دوزخ در آیین بودیسم می کند. این ظرافت در عنوان انگلیسی هم وجود دارد: Infernal از Inferno (دوزخ دانته ) ساخته شده است. این فیلم محصول سال ۲۰۰۲ میلادی است و دومین فیلم پرفروش هنگ کنگ در آن سال (پس از فیلم «فوتبال شائولین» شد. موفقیت تجاری و هنری این فیلم ( که هفت جایزه ی اصلی بیست و دومین جشنواره ی سالانه ی فیلم هنگ کنگ را به دست آورد) سبب شد که کارگردانان این فیلم - اندرو لائو و آلن مک - در سال بعد (۲۰۰۳) قسمت های دوم و سوم آن را بسازند. دنباله هایی که به موفقیت فیلم اول نرسیدند.

به نظر من، این فیلم از نسخه ی بازسازی شده اش به مراتب بهتر است. دلیل اولم اصالت آن است که اسکورسیزی با دنباله روی از طرح داستانی نسخه ی اصلی، این ویژگی را از فیلم خود دریغ کرده و در عمل، فیلم او ستایشی از فیلم هنگ کنگی شده است. پایان بندی فیلم اسکورسیزی کاملاْ هالیوودی است و حذف مت دیمن توسط مارک والبرگ به تطهیر دستگاه پلیس انجامیده است اما زنده ماندن اندی لائو در انتهای فیلم هنگ کنگی تاثیری موحش بر بیننده می گذارد. البته فیلم اسکورسیزی یک بازی خارق العاده از جک نیکلسن دارد که قابل مقایسه با همتای هنگ کنگی اش نیست.

ارزش معنایی فیلم اعمال شیطانی نیز برجسته است. «هم ارزی خیر و شر» و «اهمیت شرایط در مفاهیم اخلاقی» در کمتر فیلمی این چنین وسوسه انگیز تبیین شده است. ( Face OFF جان وو،  شاید تنها نمونه ی موفق در برابر این فیلم باشد) بحث «تقدیر» نیز یکی از اصلی ترین مفاهیم فلسفی این فیلم است که تا مدت ها ذهن بیننده را درگیر می کند...

+

پ.ن.

۱- تلفنی از دوستان در پخش شبکه ی پنج، زمان تکرار پخش این فیلم را پرسیدم. گفتند جمعه، ساعت  ۱۳:۳۰. راست و دروغش با خودشان!

۲- عنوان این یادداشت، نام انگیسی و پیشنهادی سازندگان این فیلم است. ناگفته پیداست که عنوان جهانی Infernal Affairs پیشنهاد بهتری است.


 
 
Robert Altman
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳
 

سرانجام سرطان بر رابرت آلتمن چیره شد و فیلمساز بزرگ و مستقلی که در دل نظام استودیویی و main stream ، همیشه کار خودش را می کرد درگذشت . خودش گفته بود :

در هالیوود ، این بازار بزرگ مکاره ، کفش می فروشند و من دست کش می بافم !

فیلم هایی که از او دیده ام یعنی M*A*S*H ، نشویل ، مک براید و خانم میلر ،خداحافظی طولانی ، ۳ زن ، پاپای ، بازیگر ، برش های کوتاه ، لباس حاضری ، کانزاس سیتی ، دکتر تی و زنان ، گسفورد پارک و ، کامپنی هرکدام خاطره ای فراموش نشدنی و هیجان انگیز بوده اند . با این فیلم ها ، می توانم از سینمای آلتمن حرف بزنم و بگویم سینمای آلتمن با ادبیات امروز آمریکا قرابتی مثال زدنی دارد . اگر هنوز برنامه ی سینمایی ام را در رادیو داشتم برای او سنگ تمام می گذاشتم اما حالا به همین چند خط قناعت می کنم و به این دو عکس از آخرین فیلمی که از او دیده ام یعنی کامپنی :


 
 
دیدن و شنیدن
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٥
 

من این سوی خط ،خیره به BRINGING OUT THE DEAD ؛ احمد میراحسان آن سوی خط - در لاهیجان - چشم دوخته به همین فیلم (تلویزیون من mute بود ولی صدای فیلم را می توانستم از لاهیجان بشنوم ) و درباره ی سید حسن حسینی گفت و گو می کردیم .میراحسان قرار است که این هفته در باره ی شعر سید در تهران سخنرانی کند . می خواست برایش از زندگی و سلوک آقای حسینی بگویم . حواسم به فیلم بود . به ذهنم رسید که اگر سازندگان سینما ۱  در همان ابتدای برنامه می گفتند که نیکلاس کیج و پاتریشیا آرکت هنگام بازی در این فیلم فی الواقع زن و شوهر بودند شاید می شد که تصاویر بیشتری از فیلم را ببینیم . . اما در همان حال داشتم به میراحسان می گفتم  که لحن تلخ سید در کتاب آخرش فقط به مسائل سیاسی و اجتماعی مربوط نیست . میراحسان هم از زاویه دید در شعر سید می گفت و من در میان مکث های زیاد او از زاویه های عجیب دوربین اسکورسیزی در تعقیب آمبولانس شگفت زده بودم . . .

گفت و گو می کردیم ؟

فیلم می دیدیم ؟

صبح که از خواب بیدار شدم سردرد داشتم . . .


 
 
این بار : تی وی مانیا !
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٦
 

تجربه ی لذت بخش ِ تماشای دوباره ی فیلمِ تشریفاتِ کلود شابرول و گفت و گوی جذابِ فریدون جیرانی و حسن حسینی وادارم کرده این چند خط را به بهانه ی قدردانی بنویسم . سینما ۴  و سینما و ماورا و سینمای صامت ، مدتی ست توقع ما را آن قدر بالا برده که اگر اشتباه احمقانه ای  شبیه آن چه در مورد این فیلم روی داد رخ بدهد بلافاصله صدایمان در بیاید . وقتی می شود شاهکاری مانند تشریفات را که تصویر کاملی از تراژدی مدرن ارائه می دهد آبرومندانه نمایش داد و پیش و پس از فیلم ، دو عشق فیلم ِ با سواد ، با هیجان ، فیلم را تحلیل کنند چرا با بی توجهی به آن چه قرار است پخش شود خاطره ای خوش را با مستمسکی برای تمسخر آلوده کنیم . حقیقت این است که مزایای برنامه ی امروز آن قدر زیاد هست که بی سوادی نریتوری که اسامی بازیگران مشهور فیلم را  غلط  می خواند ( ایزابل اوپر و ساندرین بونار را ایزابل ساندرین و اوپر بونار می خواند !) نادیده بگیریم . سکانس فینال فیلم کافی ست که حتی گناه ِ پخش سریال موهن نرگس را که از شبکه ای دیگر پخش می شود ببخشیم ، بی سوادی یک نریتور که جای خود دارد !

la ceremonie


 
 
مابوروسی
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٢
 

ارزشش را داشت . ندیدن نیمه ی اول فینال جام جهانی را می گویم .در عوض ، فیلمی را در برنامه ی سینما ماوراء دیدم که در باره اش بسیار شنیده بودم : مابوروسی ، ساخته ی فیلمساز جوان ژاپنی ، هیروکازو کوریدا .

فیلمی در سنّتِ استادانِ بزرگِ سینمای ژاپن یعنی اُزو و میزوگوچی . فیلمی چشمنواز که بدون استفاده از حرکاتِ مرعوب کننده ی دوربین ( که در این فیلم فقط دو سه پن مختصر دارد و در باقی موارد با فاصله و حوصله به سوژه اش خیره می شود ) داستانِ درگیری ذهنی زنی را روایت می کند که شوهرش ناگهان خودکشی کرده و او را با این پرسش ، تنها گذاشته که چرا ؟ او دوباره ازدواج و به شهری ساحلی نقل مکان می کند . به زودی با محیط جدید خو می گیرد و زندگی آرامی را آغاز می کند اما در پشت این آرامش ، طوفانی می توفد که در انتهای فیلم آشکار می شود : آنجا که در غروبی که بر امواج دریا نشسته ، با بغضی آزاد شده ، به دومین مرد زندگی اش  می گوید که هنوز نفهمیده است چرا شوهر سابقش بی هیچ دلیلی به استقبال مرگ رفته است . مرد برای او از مابوروسی می گوید : نوری فریبا در دوردست دریا که ماهیگیران را به خود می خواند و  آنان را بی اراده به کام مرگ می کشاند . فیلم می گوید که هر کس در آرامترین لحظه های عمرش ممکن است به مابوروسی خیره شود . . .

 *   *   *   *   *   *

زین الدین زیدان یکی از دوست داشتنی ترین فوتبالیست های دنیاست . اعلام این که حضورش در هجدهمین جام جهانی ، به منزله ی خداحافظی او میادین فوتبال است ، بازی های تیم ملی فرانسه را جذابیتی دیدنی بخشید . زیزو نیز از بازی با اسپانیا به بعد سنگ تمام گذاشت . بازی او در مقابل ستارگان بی فروغ برزیل هرگز فراموش نخواهد شد . اما شاهکار او ، خیره شدن به مابوروسی در بازی فینال بود که تماشایی ترین ضربه ی سرش را به سینه ی مارکو ماتراتزی ، یکی از بی قواره ترین فاشیست ها زد و پیش از مردنِ فوتبالش با مرگی خودخواسته جاودانه شد . 


 
 
سینما : در سالن یا در تلویزیون ، مسئله این است !
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٦
 

دیشب که می نوشتم ، شبکه ی سه تلویزیون بازی «رئال مادرید - موناکو» را پخش

 

می کرد (مورینتس گل یکی دو دقیقه ی پیش رونالدو را جواب داده بود) و شبکه پنج

 

«تباهی» (همان «جاده ی پردیشن» سام مندس) را نمایش می داد (مایک سالیوان

 

همچنان در مسیر انتقام پیش می رفت ) .برای سیستمم مشکلی پیش آمد .حالا

 

می شود ادامه داد :

 

چه ضیافتی برای چشم ها به پا کرده این تلویزیون در این روزها ! و چه مشکلی برای

 

من که یک برنامه ی رادیویی در باره ی سینما دارم درست کرده .

 

وقتی که شبکه ی دو ، جشنواره ای از فیلم های فانتزی به راه انداخته و شبکه ی

 

پنج با نمایش دوبله ی خوب فیلم های روز هالیوود ما را غافلگیر کرده ، به نظرم

 

می رسد حرف زدن از «بوتیک» و «مارمولک» و «ملاقات با طوطی» و «کما» خیلی

 

سخت است .به هر حال بعداْ در باره ی فیلم های اکران نوروز خواهم نوشت ولی

 

حیفم می آید از این اتفّاق غیرمترقّبه ی تلویزیونی چیزی ننویسم . به هر دلیل و با

 

هر سیاست ، دوستداران سینما نوروز خاطره انگیزی را با این جعبه ی جادویی

 

می گذرانند و خوشبختانه ! هیچ واکنش ضد فرهنگی هم نشان نداده اند . باور

 

کنیم فایده ی تداوم این « اتّفاق غیرمترقّبه » بیشتر از ضررش است . کاش تلویزیون

 

همیشه با ما مهربان باشد .