
در قهوه خانه ی دمشق
مرگ
در جستجوی شاعر
دق کرد . . .

پ . ن :
موسی بیدج - که ترجمه ی تأثیرگذارش از کتاب شادی ، حرفه ی من نیستِ الماغوط تنها دریچه ی آشنایی ما با این شاعر بزرگ بوده است - می گوید :
خواهرزاده ی الماغوط که پزشک او نیز بوده ، پیکر بی جان این شاعر را در حالی پیدا کرده که در یک دستش ، سیگاری روشن ، و در دست دیگرش گوشی تلفن بود.نواری در ضبط صوت ، سوره ی یوسف (ع) را پخش می کرد . . .
از بیدج پرسیدم که آیا این تصویر یک مُرده است ؟
بیدج داشت شعر دیگری از الماغوط را ترجمه می کرد . . .

نظرات ()