راديومانيا

محمد الماغوط
نویسنده : احمد نادمی - ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢۱
 

محمد الماغوط

در قهوه خانه ی دمشق

مرگ

در جستجوی شاعر

دق کرد . . .

تشییع جنازه ی محمد الماغوط

پ . ن :

موسی بیدج - که ترجمه ی تأثیرگذارش از کتاب شادی ، حرفه ی من نیستِ الماغوط تنها دریچه ی آشنایی ما با این شاعر بزرگ بوده است - می گوید :

خواهرزاده ی الماغوط که پزشک او نیز بوده ، پیکر بی جان این شاعر را در حالی پیدا کرده که در یک دستش ، سیگاری روشن ، و در دست دیگرش گوشی تلفن بود.نواری در ضبط صوت ، سوره ی یوسف (ع) را پخش می کرد . . .

از بیدج پرسیدم که آیا این تصویر یک مُرده است ؟

بیدج داشت شعر دیگری از الماغوط را ترجمه می کرد . . .

الماغوط جالساً (الى الیمین) فی احدى جلسات <<شعر>> والى جانبه یوسف الخال، ادونیس، أنسی الحاج، ادفیک شیبوب وجمیل جب