انتظار

١

Believing as the flower you are

                             in the mind of green peduncles

But you like as a patient bud

                                           keep closing

 

Being closed is not customary of the buds

 

Now that the buds of Narges

                                         is mincingly opened

We are waiting for presentation of perfume

                           from bud       to flower

 

(From a poem by Salman Harati)

+-+-+

٢

«هجرانی»

 

گفته بودی مه برآیان باز می گردم

هیچ می دانی چه کردی با شب من...

+-+-+

٣

Flower Mandalas: Narcissus Poeticus I, II, III

by David J. Bookbinder

 

آقای دیوید جی بوکبیندر یک روان درمانگر، عکاس، علاقمند و فعال هنرهای دیجیتالی و نویسنده است که در حومه ی بوستون زندگی می کند. یکی از علایق او در عکاسی دیجیتال، کشف و ارائه ی ماندالای گل هاست. «ماندالای گل نرگس» که می بینید، نمونه ای از کارهای اوست.

/ 46 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام ...

حبیب محمدزاده

سلام در صفحه ی بیست و هشتم از صفحات گرامافون : ... وقتی رفت / مطمئن بودم دوباره عاشق می شوم / خدا ما آدمها را در کنار هم آفرید تا "به زودی" عاشق شویم ...

یاسر خسروی زاده

عرض ارادت. آشنایی با شما موجب خوشوقتی منه. این مسافرت کذایی که هیچ وقت بهم نساخته تموم شه بهتر به وبلاگتون سر می زنم

جعفر

درود وبلاگ جالبي داريد (بي نظيره ) من منتظر شما هستم اگه لينکم کرديد بهم خبر بده موفق باشي بدرود

منیره حسینی

پنجره را با دکمه های پیراهنم باز می کنم آزادی در سینه ام رگ می کند و در قفسه اش باد با آواز هزاران پرنده می پیچد سلام دعوتید شاعر [گل]

حامد داراب

شاعري در شعر دوازده هجايي مشهوري مي گويد : روح وقلبمان را بزرگ كنيم همان طور كه مادر كودكش را بزرگ مي كند ، امروز دارم اين سخنان را به خاطر مي آورم و آرزو مي كنم ... نــمـايـشعر و سينما ، تجديد مطلب شد .

زاد

سلام واقعن جالب بود

یوبال

المص اظهارنامه سرگشاده از ولی نعمت شماره 2090259930 به خدمتگزار شماره یک ای علی دهر و دوران گوش کن ای ولی باد و باران گوش کن چون ز خاصان خواستی شفافیت خود مجو در این میانه عافیت رهبر شفاف کن شفاف باش لحظه ای با مردم خود صاف باش پاسخ این نامه را شفاف ده پاسخی رک و صریح و صاف ده [لبخند]

زهير

شعر سطر سپيدي دارد از اين قرار كه شب پايان نخواهد داشت مگر تو بيايي. اين هم فهميده‌مي‌شود كه ماه تا تو نيايي ، برنمي‌آيد پس تو تعليق بر محال كرده‌اي