* * *

« باید که زنده باشد

یک لحظه صبر کن ! »

 

. . . خورشید

لهجه ی گنجشک را

در لا به لای برگ های انجیر

تصحیح می کند :

 

« یک لحظه صبر کن

شاید که زنده باشد . . . »

/ 10 نظر / 15 بازدید
babak

سلام عزيز من وبلاگ شمارو دیدم عالی بود شما هم وقت کردين يه سری به وبلاگ من بزنين البته اگه دنباله پول باشين فقط با ۱۵۰۰۰تومان صاحبه ۵۱۲۰۰۰۰ريال در روز شويد ديگه اين دروغ نيست . ممنون

soheila

سلام ! عالی بود ، عالی ِ عالی !

آریا

احمد جان سلام. راستش خوب متوجه نشدم. بايد سر فرصت بخونمش

داود

سلام،اين شعر رو چاپ کردی،نه؟

mazzi

ندايي كه آدم غروب روز هبوط شنيد: خورشيد را خوب نگاه كن از فردا دروغ طلوع خواهد كرد فرزندانت تاريخ را به خون خواهند نشاند بشنو! آخرين شيهه ي اسب هاي ازلي را بخوان! هر آنچه آموختي تا با آن توبه كني شايد هبوط نكني ببين! شيطان را كه مي رقصد، قهقهه مي زند، درغرب آنگاه كه خورشيد را به خون نشانده است

آریا

بازم متوجه نشدم!!! البته ايراد تز گيرندست... راستی چه خبر.

داود

آن را که خبر شد خبری باز نيامد...

submerged population

وبلاگم داستان كوتاهه . شعرهام رو كامنت مي ذارم : آدامسهايي كه خدا مي جويد / طعم گِل مي داد / مزه شان كه مي رفت دستماليش مي كرد/ هيچ وقت مجسمه هاي خوبي نمي شدند/ خدا خود آزاري نداشت كه تكه تكه از تنش مي كند/ فقط كمي اعصابش به هم ريخته بود / من / تكه/ مجسمه/ آدم/ آدامسهايي كه مزه شان رفته بود/ خوبي آدم اين است كه قابليت تكه تكه شدن دارد / روح كه كامل جدا مي شود / از مسير لوله هاي گاز / پرواز مي كند / تا چراغ هاي ستاره / مرغ هاي پخته غذاي فرشته ها ست / فرشته دستكاري روايت نبود / يك پرونده ي جنايي ست/ آن يكي دستش هم پرونده ي بهشت و جهنم قاضي بود / معمولا قاضي با فرشته روي هم مي ريزد / معمولا فرشته ها خوشگلند/