او که سلام را نفروخت

طاهره صفارزاده

(١٣٨٧-١٣١۵)

دستم می لرزد. باید بلرزد. می خواهد از بسته شدن چشمی بنویسد که با اطمینان می دید. دکتر طاهره صفارزاده. الگوی کامل یک شاعر مستقل. کسی که به شاعران پس از خود اعتماد به نفس داد. شاعر «سفر»ها. طنین در دلتا. «طنین» حرکتی است که شعر او در ذهن من دارد.

بانوی ما، «طاهره»ی ما (دنیا بی طاهره صفارزاده چه ناپاک است..)، در هفتاد و دو سالگی رخت رحلت را بر تن کرد تا «هفتاد و دو»، همچنان نشانه ی اندوه باشد.

بانو! با کلمات خودت وداع می کنم:

سلام     سلام     سلام

سلام نام دلگشای خداوند است

□□□

پ.ن.

از پیام هایی که برای تسلایم فرستادند:

م.مؤید: «چه حریمی... چه حرمتی... چه صادقی داشت طاهره...»

قربان ولیی: «دنیا طاهره ی مکتوم فراوان دارد... که هنوز هست

علی محمد مؤدب: «شب تولد بسم الله است!»

□□□

یادداشتِ «او که سلام را نفروخت» در فیروزه

/ 22 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میرجعفری

سلام سهم من از بهار بهشت است بقیه اش را زحمت بکشید درباره اش نظر بدهید.

محسن

سلام احمد آقا تسليت من رو - هرچند دير- بپذير... . . . يه چيزي در باره كردان نوشتم...

حامیم

هفتاد و دو نفر جایی منتظرش بودند باید می رفت ولی ما.....

مردی با چشمان گرگ

سلام! آره دیگه موتیفهای ذهنی البته من دوست دارم بین ذهنیت و عینیت یه تعادلی برقرار کن ولی عینیت لامصب حریف ذهنیت نمیشه مایه ش کمه لحن هم همونجور که گفتی مهمترین چیز دنیاست [گل][گل]

محقق

سلام بازتاب یادمان قیصر در همدان...

جواد سلطانی

سلام بر شما تسلیت به جامعه ادبی ایران. ما به روزیم

حالگیر

سلام تسلیت و دعوت برای پست جدیدمان!

حالگیر

سلام تسلیت و دعوت برای پست جدیدمان!