شعری از میلتوس ساختوریس

ترجیح می دهم به جای اطلاعاتی که از این جا و آن جا در باره ی میلتوس ساختوریس جمع کرده ام، یادداشتی را که فریدون فریاد در کتاب منحصر به فردش، «شعر امروز یونان»، در مدخل این شاعر نوشته است بیاورم و با این ارجاع، ستایشم را از همت فریدون فریاد ابراز کنم:

«میلتوس (میلیتادیس) ساختوریس در سال 1919 در جزیره ی آفتابی و درخشان «ایدرا» به دنیا آمد. در این جزیره در سال های بسیار دوری پیش از او، جد بزرگش جایی در تاریخ یونان برای خود کسب کرده بود. او در میان دریاسالاران ناوگان یونانیان علیه ترک ها در جنگ بزرگ استقلال به نبرد برخاسته بود. میلتوس ساختوریس در دانشگاه آتن به تحصیل حقوق پرداخت و پس از آن با درامدی اندک، زندگی روزمره را پی گرفت و در جهانی تماماً از آن خود غرقه شد؛ جهانی یکسره شکل گرفته از اوهامی کابوس وار که از درونشان اشعار کوتاهش را بیرون می کشید. این اشعار پیچیده در فضایی تیره و تار، ملهم از فجایع هولناک دوران اشغال یونان بودند.

او نخستین بار در سال 1940 در روزنامه ی «ادبیات جدید» حضور شاعرانه ی خود را اعلام کرد و به عنوان شاعری سورریالیست، در حلقه دوستانه ی شاعرانی که به دور «آندره آس امبیریکوس» گرد آمده بودند، پذیرفته شد. با این همه، اوهام هولناکش که اغلب به فولکلور و فرهنگ عامه پیوند می خورد، در زبانی شادمانه عرضه می شد که او را از سمبولیست های وجودگرا متمایز و شعرش را با تجارب فراواقعیتی همخط می کرد. شعر او همخوانی های بسیار نزدیکی از نظر سبک ولحن و نیز طریقه ی تعامل با کلمات، با شعر «نیکوس انگونوپولوس» دارد اما وسواس بیمارگونه ی شخصی اش در رفتار با تخلیات زخم آگینش، نشانه ی اصالت ناب سبک بسیار متمایز و مشخصش است. ساختوریس در سال 2005 چشم از جهان فرو بست. آثار او به زبان های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، بلغاری و عربی (در عراق) ترجمه شده است.

از جوایزی که او کسب کرده: جایزه ی نخست شاعران جوان اروپایی از سوی رادیو تلویزیون دولتی ایتالیا (1957) ، جایزه ی دوم شعر ملی یونان (1963) و جایزه ی نخست شعر ملی یونان (دو بار در سال های 1972 و 1987).

و کتاب هایش: موسیقی جزایر من، با صورتی رو به دیوار، وقتی با شما حرف می زنم، آفریده های بیرونی، لکه ها و ...»

آن چه که باید اضافه کنم این است که از شعرهایی که از ساختوریس (از ترجمه ی انگلیسی) دارم شعر «همنوایی» («هارمونی») را که آقای فریاد ترجمه اش نکرده انتخاب کرده ام که نمونه ای از تصویرسازی های اوست. این شعر را ساختوریس به خانم «اوا پرساکی» تقدیم کرده است. خانم «پرساکی» نقاشی است که تخیلاتش با ذهنیت سورریالیست ها همنوایی دارد. من این شعر را نوعی «نقاشی نویسی» یافته ام.

/ 14 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

این آقای ساختوریس رو نباید بشناسیم؟

رستمی

سلام می خواهم بخوابم اما... یاد بیت یوسف علی افتادم: سر به روی خشت زانو می گذارد می پزد رویای نانی گرم هرکه چون ایمان به مزدان دغل در خون این مردم شناور نیست...

من

سلام "خواهم سوخت برخواهم خاست" شعری ست از مترجم. استاد نادمی خب کاش چیزی درمورد شاعر مینوشتید. زندگینامه ای دو سه خطی هم به زبان ما برایش نوشته نشده. لااقل در نت.

من

ئه! من الآن تازه ادامه مطلب را خواندم. سپاس

حبیب محمدزاده

http://bahare1391.persianblog.ir/ http://bahare1391.persianblog.ir/ http://bahare1391.persianblog.ir/ http://bahare1391.persianblog.ir/ http://bahare1391.persianblog.ir/ http://bahare1391.persianblog.ir/ http://bahare1391.persianblog.ir/ http://bahare1391.persianblog.ir/

فراخوان شعر سپید آیینی

اولین مجموعه شعر سپید با موضوع امام رضا *** این کتاب شامل اشعار، تحلیل اشعار و تصاویر ویژه خواهد بود *** بهترین شعر خود را با این موضوع، حداکثر تا تاریخ 5 فروردین 1391 به آدرس اینترنتی sepid.razavi@gmail.com ارسال نمایید. *** تصور مخاطب عام از شعر آیینی، نظم و قافیه است. ما قصد داریم حیطه ی شعر سپید را گسترش دهیم تا مردم و مسوولین، نگاه عمیقتری به ادبیات و خصوصا شعر سپید داشته باشند . -سعدآبادی _

نفحات کهن

برف عجیبی می آید...لینک ترانه عبدالوهاب درج شد..از یوتیوب..راستی چه خبرها ؟

فرصتی برای پرنده شدن

سلام عیدتان مبارک، بهارتان سرشار واین آنک تازه تقدیم به شما بهاری دلان که بهار جان وجهانید: ترانه ها جاری جوانه ها بیدار پرنده ها خوشحال سرودها سرشار ، میانِ خلوت این لحظه های پُرطراوت وشاد بهار مثل گلی تازه در دلت شکوفا باد !