بختک

سایه بر سایه

عبور کابوس

کوچه بر خواب که افتاده عبوس؟

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفیس

سلام بعد چند ماه باز هم به روز کرده ام وقتی قرار باشه از بزرگترین انسانها هم کوچکترین صدایی نشنویم به چی می شه دلخوش بود؟! به چی؟ با شعری از «سید مهدی موسوی» منتظرتونیم خیلی خیلی خیلی زیاد...

یوسف

سلام استاد فکر میکنم رعایت قافیه کلاسیک در شعری به ایم کوتاهی کمی تو ذوق می زنه هرجند پرمغزه[گل]

حبیب محمدزاده

ما/در ایران عزیز با هیچ دختر بچه ای همکلاسی نبوده ایم و پلیسهای زن زیاد ندیده ایم *** چند سالی پیش از این در کشور کوچک همسایه ـ ترکیه ی دوست و برادر ـ زنی که چشمان زیبایی داشت و هفت تیرش را به کمر باریکش بسته بود به من فرمان ایست داد چند سالی می شود که قلبم ایستاد *** مرد حیز از پشت تفنگ همه چیز را زیر نظر داشت لعبتان حور را غلمانهای جوان را او هرگز به خاطر خدا و بهشت شلیک نکرد *** زندگی ابتدای مرگ است من با تو زندگی نخواهم کرد *** بین 26 تا 34 سالگی ام (ساخت باز/ روایت شخصی) هشت سال بیشتر نیست بعد از آن رو به پیر سالی خواهم گذاشت

حميدرضا شكارسري

سيد بزرگوار تك بيت مي نويسي ! ما كه از كابوس درآمديم و ديديم كابوس بيخ گوش و بغل دست مان جريان دارد . شما هنوز خوابي ؟ اين شعر مي گويد كه مدت هاست بيداري !

حبیب محمدزاده

ما/در ایران عزیز با هیچ دختر بچه ای همکلاسی نبوده ایم و پلیسهای زن زیاد ندیده ایم *** چند سالی پیش از این در کشور کوچک همسایه ـ کشور دوست و برادر ـ زنی که چشمان زیبایی داشت و هفت تیرش را به کمر باریکش بسته بود به من فرمان ایست داد چند سالی می شود که قلبم ایستاد *** مرد حیز از پشت تفنگ همه چیز را زیر نظر داشت لعبتان حور را غلمانهای جوان را ما فکر می کردیم او هرگز تیری در بهشت شلیک نمی کند *** زندگی ابتدای مرگ است من با تو زندگی نخواهم کرد *** بین 26 تا 34 سالگی ام (ساخت باز/ روایت شخصی) هشت سال بیشتر نیست بعد از آن رو به پیر سالی خواهم گذاشت

نفحات کهن

سلام/سبز باشی/ بگو با سالکان عشق با آنها که در راهند / چه دریاها که در پیش اند و توفان ها که در راهند/ قدم بردار و عاشق باش خاک تشنه می داند/ چه باران ها چه باران ها چه باران ها که در راهند...

داود

بترسید تا برادر بزرگتر نترسد ! (جورج اورول: 1984)