حراج : شعر تازه ای از ضیاءالدین ترابی

دیر رسیده بودیم
 
فردوس را فروخته بودند و
داشتند دوزخ را می فروختند
از خیرش گذشتیم
 
تا چشم کار می کرد
آدم بود و آدم
و تابلویی که رویش نوشته بود
شتاب نکنید
شکیبا باشید
به اندازه ی کافی جای خالی هست
فقط خونسرد باشید و نوبت را رعایت کنید
 
نه خونسرد بودیم
نه اهل رعایت
به خاطر همین هم
نه از فردوس بهره ای بردیم
نه از دوزخ
ماندیم سرگردان
در برزخی که می بینی
/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hyade

سلام سر بزنید [گل]

محسن

حال این آقای ترابی رو خریدارم!

زهره طلوع حسینی

سلام! ممنون از شعر یاد جلسات مردانه دوشنبه های حوزه افتادم که چون خیلی دنج بود من هم همیشه دوست داشتم باشم و اما... به روزم سر می زنید؟

میرجعفری

سلام مگر ما شاعر پیر هم داریم؟ آدمی اگر پیر شد یا باور کرد پیری را ،هیچ وقت شعر نخواهد گفت! مثل جناب ترابی که جوان است و حتما آب و هوای آن سوی آب جوان ترش می کند. می گویی نه ، این شعر را دوباره بخوان. بعضی ها شاعر به دنیا می آیند و شاعر زندگی می کنند و... ترابی از این دسته است . حتی اگر تو از شعرش حظ نبری نمی توانی شاعر بودنش را منکر شوی.ترابی آهسته و پیوسته سروده است و بوده است. نه آینکه ناگاه زبانه بکشد و فرو بنشیند. مثل فوتبالیست هایی نیست که فقط و فقط یک یا دو فصل می درخشند و بعد غیب می شوند. شاعر همیشه شاعر است. پیر و جوان ندارد . این شعر هم از خوبها یا بهتر بگویم از خوبیهای ترابی بزرگوار است. و ای سید نادمی ! از هماان راهی که این شعر را به چنگ آوردی سلام مرا به او برسان و بگو : مشتاق دیدار!

سکوت سرمه ای

دسیسه های بزرگ شکلک های کوچک را این جا ببینید: http://www.farheekhtegan.ir/content/view/35766/40/

داود

در برزخی که می بینی...

راضیه بابایی

سلام با 2شعر کوتاه و 2 تا نقاشی و یه دعوت به روزم خوشحال می شم از حضورتون

سینا علی محمدی

سلام / قشنگ بود و تامل برانگیز مانند اکثر کارهای ترابی .... دلتنگ دیدارش هستم

مطرب عشق

لطفا بیایید و در مورد مطلب اخیرمان نظر بدهید ممنون

محمد

سلام دنبال جناب آقای ترابی میگردم . کجا میتونم ایشون رو ببینم؟