صدایی از گروه همسرایان

پاره ای از شعر الکساندر بلوک

به ترجمه ی سید حسن حسینی

 

...

چه بسیار من و شما می گرییم

بر زندگی مصیبت بار خویش

اما ای دوستان من، کاش ما

سرما و تیرگی روزهای آینده را می دانستیم

...

...

تو ای کودک من، چشم به راه بهار داری

اما هیچ چیز از بهار، چشم های ما را زنده نخواهد کرد

و تو آسمان را صدا می کنی تا آفتاب برآید

اما هرگز آفتابی در آسمان ظاهر نخواهد شد

تو می گریی اما اشک هایت بسان سنگ

فرو می ریزند و می میرند

از زندگانی خویش لذت ببرید

اگر چه بی حرکت تر از آب و کوتاه تر از علف است

آه کاش ما

سرما و تیرگی روزهای آینده را می دانستیم ...

 

                                                          از کتاب «شعر و آینه» 

 

/ 23 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبدالصابر کاکایی

سلام جناب نادمي عزيز.سال نو مبارك. ترجمه زيبايي بود از زنده ياد سيدحسن حسيني.با چهار کار کوتاه به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان.

مهرداد جهانگیری

سلام بهارتان مبارک انتخاب خوبی بود استاد نادمی با شعری به روزم و منتظر نقد شما دوست بزرگوار[گل]

سینا علی محمدی

سلام سید ... 2 بار به روز شدم در سال جدید و هنوز منتظرم که بیایی. شما هم که به روز نفرمودید

جهان آبادی

سلام سید احمد نادمی! آبسالان ات خجسته باد و پیروز!

iran2india

برای اطلاع از شرایط تحصیل و زندگی در هندوستان برای اخذ پذیرش در دوره های کوتاه مدت زبان و آمادگی تافل برای گرفتن کرسی از دانشگاههای معتبر و مورد تائید وزارت علوم برای اطلاعات بیشتر بر روی iran2india در بالا کلیک کنید ----------------------- www.iran2india.ir -----------------------