کاظمین

کسی خوابم را دیده که کبوتر نبوده ام

خطی سفید کشیدم بر آسمان

و دیوارهای زندان بی اعتبار شدند

آوازهای متواری

دهان ها را تازه کردند

وخشم از چشم ها گریخت

به گشودن دروازه ی رؤیاها . . .

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م. ر. ت

سلام. اجازه ما هم دست شماست.

محسن

سلام احمد آقا در سطر اول منظورت اینه که کسی تو رو خواب دیده یا خوابی رو که تو دیدی دیده؟کم سواتیم دیگه!

محسن

تا يادم نرفته،عيدت مبارک!

مريم قدياني

جناب نادمي عزيز ! اين سكوت پاييزي ، ماضي بوده است و مضارع نيز هم . آن دست هاي مهربان اما ، ماضي بوده اند و مضارع نيستند . سرتان سلامت مهرتان مستدام

submerged population

متفاوت بود جناب نادمی . لاااقل با چند تا کار آخری .

سلام شعر به نظرم ناتمام است . همه سطرها زيبا هستند ولی من منتظرم ببينم بعد از گذشتن از دروازه روياها چه اتفاقی قرار ه بيفته

soheila

اسمم يادم رفت!ولی خوب شد چون بايد ميگفتم که در شعر روز پدر که انگليسيش رو گذاشتی،متن فارسی قويتر و قشنگتره

داود

سلام آقای نادمی خوب کردی از اون ساختمان(ساختار)های شيک شعری اومدی بيرون،هوای تازه دلچسب تره،مگه نه!

سميرا نوروزي

سلام تبريک می گم شعر زيبايی است سر بزنيد خوشحال می شم...