سایفایکو

سراب

 

شکیبا باش تشنه ی عزیز!

یک بطری کلاین آب در راه است

روی نوار موبیوس

 

 

klein bottle

Mirage

 

Be patient, dear thirsty

A klein bottle of water is coming

On mobius strip

=============================

کار بالا یکی از معدود تجربه های من در شعر سایفای (SciFi) یا به اصطلاح، «شعر علمی/تخیلی» است (با این توضیح که متن انگلیسی اش، متن اولیه بوده است). شعر «سایفای» در حقیقت ادامه ی سنت شعرهای علمی است که در ادبیات جهان، مسبوق به سابقه ای طولانی است. در نشریات سایفای، که در اینترنت انواع گوناگونش موجود است، در کنار داستان های سایفای، نمونه هایی از این شعر را خواهید یافت. اما «سایفاکو» عمری کوتاه- پانزده ساله- دارد. اولین بار «تام برینک» با «مانیفست سایفایکو» در ١٩٩۵ آن را تعریف کرد و ویژگی هایش را برشمرد. به نوشته ی او، «سایفایکو» ملهم از «هایکو»ی ژاپنی است و از واقعیات علمی، ژانرهای علمی تخیلی (سایفای)، فانتزی و وحشت بهره برمی دارد. سه ویژگی اصلی «سایفایکو»، به زعم «تام برینک»، عبارتند از : مینیمالیسم، لحظه نگاری و بینش انسانی.

ترجمه ی چند «سایفایکو» از جیمز م. پالمر :

١-

سیلان کوانتوم

می بردم به دنیایی دیگر

آن جا که هنوز با تو خواهم بود

 

٢-

نارسایی دستگاه اکسیژن

زنم را دور کرده از من

باید درخت های بیشتری بکارم

 

٣-

برهنه در ماضی،

چیزی را فراموش کردم

اولین قانون سفر در زمان را:

با لباس سفر نکنید!

 

ترمیناتور را به یاد آر

 

۴-

پلوتون

گوی سنگی یخین

دورتر از دور از زمین

آونگان در تاریکی

 

۵-

هزاره ی عظما

فارغ از زن و جنگ

چشمه ی آب های خنیاگر

 

۶-

درخشش شهرهای گنبدنما

زیر نور تند خورشید

یاغیان فریاد می زنند:

بگذارید داخل شویم!

 

٧-

خیابان را پایین می آید

زیر نگاه چشم های سیال کرومی

او عاشق «برادر بزرگتر» است!

 

   

پ.ن.

اول این که «نوار موبیوس» و «بطری کلاین» در توپولوژی، نمونه های سطح یک رویه اند.

و دیگر این که این پست در ستایش محمد صالح علا و سپاسگزاری اش از «سرما خوردگی محترم» زهیر توکلی در برنامه دوشنبه شب گذشته (که من مهمان گفت و گوی آن ها بودم) نوشته شد. این سخن صالح علا به شدت یک سایفایکو است...

/ 23 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسلم ناظمی

سلام و ممنون از معرفي اين گونه ادبي، شبيه هايكو است ولي برخلاف هايكو از دنياي مدرن ريشه مي‌گيرد انگار. با ترجمه شعري از تد هيوز به روزم. لطف مي‌كنيد نظر بدهيد.

محمد یاسر هدایتی

سلام من که یاد گرفتم...اما الکریم واذا وعد وفا http://ibna.ir/vdcgwx9n.ak9wt4prra.html http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8808050323 http://www.iqna.ir/fa/photos_detail.php?goz_tas_id=11263

محسن

ببین که چقدر برامون عزیزی که بی خیال نود شدیم و نشستیم پای حرفای ترسناکت! از اینا گذشته، کت و شلوار خیلی بهت میاد! هفته دیگه هم هستی؟

داود

بینامتنیت این شعرها بیش از حد غلیظ نیست؟ ترمیناتور و 1984 رو میگم...

حبیب محمدزاده

سلام ------------------------------------------------- آهای شبی که روز را داری تا با آن ازدواج کنی آیا تو هم غمگینی؟ عکسِ غمگینی است ------------------------------------------------- به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان

آرش شفاعی

نشست نقد و بررسی مجموعه ی " جمعه خیابان ولیعصر" سروده ی آرش شفاعی- دوشنبه 11آبان-ساعت 17تا19- باحضور بهروز یاسمی- مهرنوش قربانعلی و سینا علیمحمدی -خیابان مفتح- روبروی ورزشگاه شیرودی- خيابان اردلان شماره 25

من

نوار موبیوس نواری است که دو لبه آن بر هم قرار گرفته و حلقه‌ای را بوجود می‌آورد . البته باید یک لبه انتهایی قبل از اتصال به لبه دیگر نیم دور چرخانده شود.این نوار مستقلا و به طور جداگانه توسط دو ریاضیدان آلمانی به نامهای آگوست فردینانند موبیوس (August Ferdinand Möbius)و جان بندیکت (Johann Benedict)در سال 1858 کشف و به ثبت رسید . بطری کلاین بر خلاف بطری های دیگر فاقد سطح درونی و بیرونی است و به عبارتی داخل و خارج آن یکی است و یک رو بیشتر ندارد . فیلیکس کلاین Felix Klein ریاضیدانی آلمانی این بطری را در سال 1882 توصیف نمود . _____________________________________ اين توضيحات را براي امثال خودم نوشتم

من

سلام . اولا كه شعرتان خيلي زيبا بود ، مخصوصا نامش ... وقتي خواندمش به اين فكر كردم كه مثلا اگر مفاهيمي مثل بطري كلاين و نوار موبيوس وارد شعر فارسي چرخه بشود چند سال بعد شاهد اين خواهيم بود كه در كنگره هاي شعر آييني اشعاري مي خوانند در اين مايه ها : آهاي دريايي كه به سمت كربلا جاري شده اي ! هيچ ميداني اينجا تشنگي فرزندنت را كوفيان با مشك هاي كلاين ِ بي وفايي پاسخ مي گويند ______________________ يا اينكه مثلا در اشعار عاشقانه : "نوار موبيوس" تو جاده هاي چشم تو هر چي ميرم نمي رسم ، نمي رسم هرچي ميرم ... _________________________________________ و اينكه چند هفته اي بود دو قدم مانده به صبح را نمي ديدم (مخصوصا برنامه هاي زهير را) ولي امشب ديدم و از ديدن شما هم افسوس خوردم هم خوشحال شدم ... افسوس براي از دست دادن برنامه هاي قبلي و خوشحالي براي اينكه امشب را از دست ندادم ... و ديگر اينكه شايد فكر كنيد بيربط است ولي امشب مخصوصا وقتي آقاي صالح علا داشت اون داستان عالم و عامي رو مي خوند و دوربين براي لحظه اي روي چهره ي شما متوقف شد ، خيلي زياد از شباهت چهره ي الآن شما با چهره ي سيد حسن حير

من

با چهره ي سيد حسن حيرت كردم ... خيلي ياعلي